کلاهت را باد برد

«شکسته شدن بتی که از دیگران ساخته‌ایم»

بعد از ظهر 

بیشتر از یک سال بود که پیش آدمی می‌رفتم تا بهم نواختن سازی رو یاد بده، به نظر مرد شریفی می‌رسید. همه توی آموزشگاه خودمون و شهرمون ازش تعریف می‌کردن و می‌کنن، تا اونجایی که تنها استاد مجردی بود که بهش اجازه داده بودن توی آموزشگاه‌ها تدریس کنه و شاگرد دختر داشته باشه و ساعت‌های تدریسش توی اتاق دربسته بمونه و کسی یک بار نره ببینه چه خبره.

تمام این یک سال و اندی بهش احترام می‌گذاشتم، ته دلم بهش علاقمند بودم، علاقه شاگرد استادی و این که به من چیزی رو یاد داده و میده که آرزوی سال‌های نوجوونیم بود و حتی برام ساز میلیون تومنی رو تهیه کرد که تا چند ماهی اقساطش رو پرداخت می‌کردم بدون هیچ ضمانتی. وقتی کنارش بودم اصلا حس بد و نامطلوبی پیدا نمی‌کردم، به شدت فاصله رو رعایت می‌کرد و حتی سر سوزنی رفتار غلطی نداشت. به دوستی گفتم این آدم برای من عین چراغ جادویی می‌مونه که آرزوهام رو برآورده کرده و بی‌نهایت قابل احترامه. اولین چیزی که گفت این بود که بهت نظر داره! من با بهت، کلی بد و بیراه بارش کردم که جون به جونتون کنن شما مردا فکرتون خرابه.

 یک سال گذشت و من دو ماهی نتونستم توی کلاسش شرکت کنم. برام پیام فرستاد که چرا نمیای و تو آدم با استعدادی هستی و حیفه وسط این همه تلاش یهو همه چیز رو ول کنی، دلیل نیومدنم رو گفتم و کلی باهام حرف زد و به معنای واقعی حال روحیم رو بهتر کرد. با خودم گفتم چه قدر آخه آدم می‌تونه خوب  باشه که شیش دنگ حواسش پی شاگرداش باشه؟

نمی‌دونم چی شد؟ هنوز هم نمی‌دونم و هرچی مرور می‌کنم می‌بینم هیچوقت حرف نامربوطی بینمون رد و بدل نشد، من کار ناشایستی نکردم تا این شبهه براش به وجود بیاد برای انجام چنین کاری. یک شب برام پیام فرستاد که دوستت دارم و می‌خوام باهات رابطه داشته باشم! به همین صراحت و بدون هیچ مقدمه‌چینی‌! من جا خوردم، اول خودم رو به کوچه علی‌چپ زدم و به خنده و شوخی گذروندم. اما جلسه اول کلاسمون بعد این گفتگو، وقتی دستم رو گرفت و بوسید و گفت می‌خوام تنت رو لمس کنم صدای شکستن بتی که ازش ساخته بودم رو شنیدم. احساسی که بهم دست داد غیرقابل بیانه. باور این که هنوز آدم‌های خوبی توی این دنیا وجود دارن از بین رفت و من… فریاد نکشیدم، آبروش رو نبردم، جنجال به پا نکردم و فقط از درون مچاله شدم.

Advertisements

5 نظر برای “کلاهت را باد برد

  1. از بس که سیستم داغونِ اونجا. خب یه نفر وقتی از کسی خوشش میاد باید چطور بگه؟ یعنی اصلا نباید حرف بزنه که قداستش نشکنه؟ یا نه به هزار مخفی کاری و دورویی متوصل بشه؟

    دوست داشتن

    1. ببخشید در هیچ سیستمی کسی حق نداره دست کسیو بی اجازه بگیره و ببوسه و بگه میخوام تنتو لمس کنم! وقتی طرف خودشو زده به کوچه علی چپ یعنی نمیخواد و همینجا باید تموم شه یا اجازه صحبت مجدد بگیره.

      دوست داشتن

    2. فکر نکنم تو سیستم هیچ جایی بگنجه و درست باشه که مرد مجردی به زن متعهد یا متاهلی بگه می‌خوام باهات بخوابم. از ابتداش معلومه خوش اومدنش چه تهی داره!

      دوست داشتن

  2. متاسفانه تربيت دختران ايراني همان «هيس دخترها فرياد نمي زنند «هست .
    سيستم اجتماعي ايران براساس عرف موهومي به نام آبرو ، غيرت ، ناموس ، ترس از تهمت و شايعه ، دست خورده شده و امثال اين هاست .
    اگر به كودكان ، دختر و پسر ياد داده شود كه كسي ، هر كسي ، حتي معلم بدون اجازه شما ، هر عضوي از بدن شما را لمس كرد ، فرياد بزنيد ، كمك بخواهيد و نگذاريد بيشتر از اين پيشروي كند ، بسياري از اين افراد فاسد كه با وجود اختلاف سني زياد و عليرغم اكراه كودك و نوجوان ، آنها را دستمالي مي كنند و يا خداي نكرده كار را به جاهاي باريك تر مي كشانند ، تنبيه شده و اين چرخه ي باطل ، شايد ، از كار بيفتد .
    به جاي از درون مچاله شدن ، فرياد مي كشيديد ، مطمئنم از آسيب هاي جسمي و روحي و رواني بعدي بيشتر در امان مي مانديد.
    حداقل به كودكان خود ، به شاگردان خود و هر كسي كه ميتوانيد آموزش دهيد تا مثل شما از درون فرو نريزد .

    دوست داشتن

    1. حرفتون رو کاملاً قبول دارم. من از ترس آبرو و هزاران چیزی که قابل بیان نیست فریاد نزدم. اما به جد به فرزندم فریاد زدن رو یاد میدم

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.