اخلاق حرفه‌ای

«لاس زدن یا خوش‌برخورد بودن»

سحرگاه

جلسه هنوز حالت رسمی به خودش نگرفته است. دور تا دور اتاق چشم می‌گردانم. دوازده نفر هستیم. ما پنج نفر فقط از طرف مشاور هستیم. هفت نفر دیگر همگی از طرف کارفرما آمده‌اند. استراتژی‌ها را قبلا چیده‌ایم. قرار است من خطوط پروژه را ارائه بدهم و چهار نفر دیگر توضیحات تکمیلی را بدهند. نفس عمیق می‌کشم و سعی می‌کنم به این موضوع که تنها جنس مونث جلسه هستم توجه نکنم. به خودم یادآوری می‌کنم که من یک متخصص داده هستم و این چیزی‌ست که من را معرفی می‌کند.

مدیر جلسه تقاضا می‌کند که همه سر جای خود بنشینند تا جلسه شروع شود. همه چیز عالی پیش می‌رود. سوال‌ها را می‌توانیم راحت جواب بدهیم. تیم کار خود را بالاتر از توقع انجام داده‌است. جلسه از حالت خشک خارج می‌شود، همه راضی هستند چند شوخی رد و بدل می‌شود. مشاور مالی کارفرما به بعضی هزینه‌ها اعتراض می‌کند. در جواب می‌گویم: «جناب کواکبیان اگر می‌خواهید امروز به ما ناهار ندهید، بفرمایید تا زودتر دنبال پیتزایی بگردیم.» باز همه می‌خندد و کواکبیان زیر لب تعارفی می‌کند و بحث وارد فاز آمادگی مقدماتی تاسیسات می‌شود.

می‌دانم در این مرحله بیشترین تضاد را با انتظارات داریم و باید کمی بیشتر روی کارفرما کار کنیم. مدیرم در وسط صحبتم توضیح میدهد: «همینطور که می‌بینید این محدوده به کانکس‌های اسکان اختصاص دارند. ترجیح ما این است مهندس ناظر هم همراه کارگران در محدوده پروژه ساکن باشند، حتی اگر برای یک شب در اینجا باشند.» و من اضافه می‌کنم: «البته این شامل همه است. حتی خود جناب مدیر یا حتی من!» مجدد همه می‌خندند. کواکبیان می‌گوید: «خانم مهندس امکان نداره ما بگذاریم شما تو کانکس کارگر جماعت بخوابید. تشریف بیاورید منزل.» در دل به خودم یادآوری می‌کنم که ما اینجا همه آدم‌های حرفه‌ای هستیم و این یک مزاح است مانند شوخی‌های خودم. لبخند می‌زنم و می‌روم و سراغ موضوع بعدی بحث.

در طول سه ساعت بعدی جلسه جواب‌های کواکبیان کم کم روی اعصابم رژه می‌رود. اما به خودم نهیب می‌زنم که حرفه‌ای باش. اگر به جای تو کس دیگری بود هم همین جملات رد و بدل می‌شد. ساعت ناهار که می‌شود همه به سمت اتاق دیگری می‌رویم. در طول راهرو دو به دو راه می‌رویم و بحث از کار خارج شده و به آب و هوای مکان پروژه و شهرهای اطراف می‌کشد. از نظر من همه چیز عادی است، یک ناهار با همکارانم. سر به سر یکی از اعضای مجرد گروه می‌گذارند و من از آزادی‌های دوران مجردی دفاع می‌کنم. کسی می‌گوید «خدا به داد غیرت شوهر شما برسد!» و من از تجسمش می‌خندم.

بعد ناهار صحبت ها یک ساعت دیگر ادامه پیدا می‌کند. جلسه تمام می‌شود و برگه‌ها را امضا می‌کنیم. ناخودآگاه با فرد کناری دست می‌دهم و برای این که قضیه را عادی جلوه کنم با همه دست می‌دهم. به کواکبیان که می‌رسم دستم را بیشتر از حد معمول در دستش نگه می‌دارد و با انگشت شصتش روی پوست دستم آرام چند بار می‌کشد. با وحشت دستم را از دستش بیرون می‌کشم و به گروهم می‌پیوندم. در فرودگاه مدیرم من را به کنار می‌کشد و میپرسد دلیل سکوت ناگهانی را می‌پرسد. برایش توضیح می‌دهم. می‌پرسد: «چه انتظاری داشتی؟ شاید که ما همه افراد حرفه‌ای در تخصص خودمان باشیم اما برای هشتاد درصد آن جمع تو اول یک زن هستی…»

ادامه جمله‌اش را نمی‌گوید اما خودم در ذهنم کاملش می‌کنم و تا تهران تکرار می‌کنم: «زنی هستی که لاس می‌زنی!»

Advertisements

1 نظر برای “اخلاق حرفه‌ای

  1. رفتار شما نشان از خوش برخوردی شما داشته. برای اون آدم متاسفم که به خودش اجازه عبور از مرز و حدش رو میده فقطبخاطر خوش مشربی

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.