فرو رفته در نقش مادربزرگ

«تنهایی تک‌والدها بعد از رفتن بچه‌ها»

عصر

با این که سن زیادی نداشت، نقش مادربزرگ خانواده رو به عهده گرفته بود. خود مادربزرگ در دوران توانمندی بیشتر درگیر اختلاف انداختن به زندگی این و اون و ریاست کردن و بازی با احساسات بقیه بود و الان هم ناتوانی و آلزایمر، از کار انداخته بودش. خلاصه این که هیچ وقت نقش اون مادری که جمع‌کننده خانواده و ستون گرم باشه رو به عهده نگرفته بود.

دست روزگار چرخید و یکی از دخترها خیلی زود با یه فرزند کوچیک بیوه شد. به خونه مادری نقل مکان کرد و خیلی زود دست و پای گرمش و آشپزی خوبش و رسیدگی عالی‌اش به همه، تبدیلش کرد به مادربزرگ خانواده. دخترهای بعدی که ازدواج می‌کردند دیگه خونه مادر گرم و نرمی داشتند برای اینکه شب‌ها بیان و شام آماده بخورند، صبح‌ها بچه‌هاشون رو بذارن بدون دغدغه‌ای و برن دنبال کار و زندگی. عیدها همه شیرینی خونگی آماده داشتند و انواع و اقسام خوردنی‌ها و تنقلات و دم‌کردنی‌ها و نوشیدنی‌های خونگی همیشه آماده به دستشون می‌رسید.

کم‌کم که مادربزرگ و پدربزرگ ناتوان‌تر شدند نگهداری از اونها هم افتاد روی دوشش. توی همین سال‌ها فرزند خودش ازدواج کرد و شهر دیگه‌ای ساکن شد ولی مادرش اینقدر در نقش مادربزرگی یه خانواده بزرگ فرو رفته بود که فرصت سر زدن بهش رو نداشت چون کسی نبود از پدربزرگ و مادربزرگ مراقبت کنه. بقیه که آبشون از گل گذشته بود و زندگی‌هاشون نظم داشت و بچه‌هاشون بزرگ شده بودند هیچوقت نیازی نمی‌دیدند کاری برای نگهداری از پدر و مادر خودشون بکنند. همه چیز شده بود وظیفه اون. پدربزرگ فوت کرد و مادربزرگ موند ولی چیزی تغییر نکرد.

حتی وقتی نوه‌اش به دنیا اومد با منت بهش مرخصی دادند بره سری بهش بزنه و تمام مدت هم پای تلفن مشغول غر زدن بودند که چرا نمیای، ما از کار و زندگی افتادیم. اگر یه عصر می‌اومدند دو ساعتی پیش مادرشون تا بره و یه قدمی برای خودش بزنه، منت دنیا رو می‌گذاشتند برای لطفی که کرده بودند.

هر پیشنهادی هم از سوی بقیه می‌اومد که بیایید تقسیم کنید با هم، هر کسی چند روز مادر رو نگه داره، کارها همه‌اش روی دوش یه نفر نباشه و امثال این، با پاسخ قاطعی روبرو می شد که دیگه کسی تکرار نکنه! چیزی که مسلمه این بود که از این که از بقیه مراقبت کنه لذت می‌برد و یک مادربزرگ قوی درون داشت، ولی آیا واقعا هیچ نیازی به استراحت و هر از گاهی زندگی برای خود نداشت؟ کاش هوای دور و بری‌هامون رو، حتی اگه خیلی فداکار هستند بیشتر داشته باشیم.

Advertisements