پذیرش چند واقعیت

«تنهایی تک‌والدها بعد از رفتن بچه‌ها»

بعد از ظهر

تنهایی همیشه بد است، چه به اجبار تنها شوی چه به اختیار. در این دنیا هم هیچ چیز سر جای خودش نیست، یا حداقل اینطور به نظر می‌رسد؛ مثلا وقتی هنوز جوان هستی و پر  از شور و انرژی و هزار کار را می‌توانی با هم انجام بدهی، باید فرصتی را بگذاری برای بچه‌ها و همیشه وقت کم می‌آوری و یکی از آرزوهایت این می‌شود که کاش یکی دو ساعتی هم برای خودم و انجام کارهای شخصی خودم بی‌دغدغه فرصت می‌داشتم. زمان که می‌گذرد و سن بالاتر می‌رود و بچه‌ها کم‌کم زمزمه رفتن و مستقل شدن سر می‌دهند، تازه اول لذت بردن از حضور بچه‌هاست. دوست داری بیشتر پیشت باشند، بیشتر اوقات بگذرانی با آنها، غافل از اینکه حال که تو فرصت داری، بچه‌ها علایق دیگری دارند و از بودن با دوستانشان و گذران اوقاتشان به نحو دیگری لذت می‌برند.

تجربه چنین موقعیتی، که بچه‌ها آنقدر بزرگ بشوند که به دلایل مختلف از جمله درس، تحصیل، کار یا ازدواج از کنارت بروند را، هنوز نداشته‌ام و هنوز مانده تا به آن روزگار برسد، اما واقعیت این است که اندکی واهمه دارم، گمان می‌کنم باید دوران سختی باشد این دوری‌ها. این حس را هم از قول کسی می‌گویم که خودش معتقد است انسان در هر موقعیتی باشد باید حریم شخصی و زمان خصوصی خودش را داشته باشد و حتی برای بچه‌ها هم بیش از اندازه وقت و عمر نگذارد.

احتمالا در آن سال‌های آینده، که بچه‌ها بخواهند بروند، -البته اگر زنده باشم! – آنقدر سرم شلوغ هست که متوجه گذر زمان نشوم، اما گمان می‌کنم حتماً در اوج شلوغی و پر بودن برنامه‌هایم دلم تنگ بودن و حضورشان است.

مادری که همسرش سال‌ها پیش از دنیا رفته و تک‌پسرش را به تنهایی بزرگ کرده برایم تعریف می‌کرد که الان که پسرم درسش تمام شده و در یک شرکت خوب شغلی پیدا کرده و برایش دنبال همسر می‌گردیم، پسرم نگران من است که بعد از ازدواجش و تشکیل خانواده من تنها می‌شوم. مادر می‌گفت در جواب پسرم گفته‌ام که من آنقدر برنامه و دل مشغولی دارم که این دور بودن و تنها شدن را متوجه نخواهم شد.

به حرفش فکر می‌کنم. راست می‌گوید، آدمی می‌تواند سرش را شلوغ کند، کارهایی که سال‌ها بوده می‌خواسته انجام بدهد را تمام کند، نفهمد صبح و شبش چگونه می‌گذرد، اما! اما دل‌تنگی و نیاز به برگشتن به حال و هوایی که سالها در آن شرایط زندگی کرده است، کاری به شلوغی برنامه کاری ندارد. اینکه دور و برت چند نفر آدم مشغول برو بیا هستند و روی میز کارت چند پروژه در دست انجام داری، نمی‌تواند مانع از این باشد که دلت برای روزهای حضور بچه‌ها در خانه تنگ نشود، حتی اگر پرمشغله‌ترین مادر یا پدر روی زمین باشی!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s