ناسپاس کیست؟

«تنهایی تک‌والدها بعد از رفتن بچه‌ها»

سپیده‌دم

آقای بانی، در جوانی همسرش را از دست داده بود و دو دختر و دو پسر داشت، علیرغم اصرار اطرافیانش ازدواج نکرده بود و بچه‌ها را دست تنها بزرگ کرده بود، البته میزانی از بار مسئولیت عدم حضور مادر را نیز خود بچه‌ها به دوش می‌کشیدند. مثلا در جلسات اولیا و مربیان مدرسه بچه‌های کوچکتر، پسر بزرگتر به نیابت از پدر شرکت می‌کرد، آشپزی خانه بر عهده‌ دخترها بود و … بچه‌ها حدود ۲۸ تا ۲۰ سال داشتند و هیچ کدام ازدواج نکرده بودند. یک شب مهمان ما بود و مشغول صحبت کردن با پدرم بود و از بی‌وفایی بچه‌ها شکایت داشت، پسرها که از ایران رفته بودند و دخترها هم جدی به او تذکر داده بودند که اگر با ازدواج آن‌ها مخالفت کند، مثل پسرها از ایران می‌روند. آن شب من تقریبا کودک بودم و از سر و کول پدرم بالا می‌رفتم که ناگهان آقای بانی زد زیر گریه و من هم نمی‌دانم از ترس یا شوک، گریه کردم، آقای بانی گریه خودش را یادش رفته بود و من را آرام می‌کرد.

بعد از آن شب، وقتی صحبت آقای بانی می‌شد من فقط گریه کردنش یادم می‌آمد. دخترهای آقای بانی ازدواج کردند و بچه‌دار شدند و آقای بانی اکنون نیز تنها زندگی می‌کند و به هر فردی می‌رسد از فداکاری‌هایش می‌گوید و مثل همان شب به گریه می‌افتد و می‌گوید که بچه‌هایش نباید ازدواج و مهاجرت می‌کردند و الان که به آنها نیاز دارد، مراقبش باشند و توصیه اکید می‌کند که بچه‌دار نشوید، البته بچه‌هایش مراقبش هم هستند اما از نظر او ازدواج و مهاجرت بچه‌ها ناسپاسی است و تقریبا گناهی نابخشوده.

گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر همسر آقای بانی هم زنده بود باز هم نظرش این گونه بود؟ آیا این آقای بانی نیست که ناسپاس است؟ درست است که پدر یا مادر تنها، نسبت به سایر پدر و مادرها، مسئولیت بیشتری دارند اما این معدود مواقعی است که مسئولیت بیشتر، منجر به حقوق بیشتر نمی‌شود.

Advertisements