مجتمع پرخاصیت!

آزمایش بارداری: مثبت

شبانگاه

تازه یکی هفته بود که اسباب‌کشی کرده بودیم به خونه جدید توی یه مجتمع. همسایه‌ها به شوخی می‌گفتند آب اینجا آدم رو باردار می‌کنه. مجتمع پر بود از زوج‌های جوان بدون بچه یا با یکی دو تا بچه قد و نیم‌قد. فکر می‌کنم آخر هفته اول بود که یکی از همسایه‌ها سزارین کرد. همه حسابی هوای هم رو داشتند، از غدا بردن و آوردن و سر زدن بگیرین تا سایر کمک‌ها. من هم توی همین مراسم و رفت و آمد برای کمک به این مادر و نی‌نی جدید کم‌کم با بقیه آشنا شدم.

حدود یه هفته دیگه که گذشت خبر بارداری یکی دیگه از همسایه‌ها رو شنیدم. البته همه می‌دونستند که در حال اقدامه و حسابی منتظر جواب بودند! به شوخی به من می‌گفتند تو هم تست بده‌ها! ولی  من حرفشون رو جدی نمی‌گرفتم. البته باید اعتراف کنم اینقدر جو اونجا نی‌نی‌برانگیز بود که عملا بعد از یه مدتی من و همسرم هم تصمیم گرفتیم اقدام کنیم، ولی خب من شک نداشتم که کلی طول می‌کشه و به این زودی‌ها خبری نمی‌شه.

از اونجایی که مکان اقامت ما بنا به روایات موجود آب و هوای ویژه‌ای داشت، همون ماه اول پریود من عقب افتاد. من همچنان شک نداشتم که این ناشی از تلقین و استرس و این حرف‌هاست و با وجود اصرارهای دوستان دلم نمی‌اومد پول بدم و برم تست درست حسابی بخرم! یه سری تست ارزون‌ داشتم البته که باهاشون جواب منفی شد. از پریود هم همچنان خبری نبود که نبود. آخرش همسایه‌ها که دیدن از من خسیس بخاری بلند نمی‌شه و تست‌بخر نیستم، خودشون دست به کار شدن و همون دوستی که تازه تستش مثبت شده بود، یه دونه تست اضافی رو که دیگه نیاز نداشت آورد و بهم گفت: «جون من بیا تست کن، کشتی ما رو!» و تست کردن همان و دیدن جواب قلبی‌قلبی گوگولی‌مگولی ۲-۳ هفته روی مانیتور تست همان!

یادمه لاک نارنجی زده بودم. از دستم و تست کنار هم عکس گرفتم. بعد هم اطلاع‌رسانی به همسایه‌ها و بارداری پرخاطره‌ای که به جز دو سه هفته آخرش خیلی زود گذشت و این شد شروع داستانی که الان چند سال ازش می‌گذره و اینقدر با همه سختی‌هاش برای من شیرین بوده که در وصف نیاید.