فیلسوف

آزمایش بارداری: مثبت

صبح

ما آدم‌ها با خودمان درگیری داریم، تا چیزی را نداریم بال‌بال می‌زنیم برای داشتنش و تا به دست می‌آوریم یا دلمان را می‌زند، یا نگرانش می‌شویم و می‌خواهیم مسئولیت را بین هزاران نفر تقسیم کنیم تا سهم ما یک بخش جزیی و کوچک باشد. درست حکایت تصمیم برای فرزند‌دار شدن.

ما خودمان می‌خواستیم که فرزندی داشته باشیم، در واقع من به عنوان زن خانه، بیشتر از همسرم اصرار و پافشاری داشتم. او هم ممانعتی نداشت جز اینکه گفت حواسم باشد که خواسته‌ام زودگذر و سرسری نباشد و این یک قلم را دیگر تا تهش باید بایستم.

از ماه اول که پریود نشدم هر روز چک می‌کردیم که مثبت شده یا نه. یک تست گران‌قیمت هم خریده بودیم که مو لای درزش نمی‌رفت. تا اینکه خطوطی که باید، آشکار شدند، شاید هم محو! آن لحظه به شدت توی دلم فرو ریخت، استرس یک عمر مادری کردن، بزرگ‌کردن کسی که که خودش یک هویت مستقل دارد، نحوه تعامل با فرزند و هزاران اگر و اما به سراغم آمد. اینکه موجودی در درون تو، از خودت شکل می‌گیرد، و بخشی از وجود مردی را دارد که به شدت دوستش داری و می‌شود نقطه پیوند بزرگتر شما، حس هیجان‌انگیز و عجیبیست. ترس دارد در عین اینکه شیرین است، نگرانت می‌کند در عین اینکه خواسته خودت بوده. بارش را حس میکنی، نه در شکمت، که روی شانه‌هایت، که از این پس مسئولی. مسئول آنچه خواسته بودی و این مسئولیت با هیچ مسئولیت دیگری برابری نمی‌کند: این تو بودی که برای «بودن» شخص دیگری تصمیم گرفته‌ای و این، کم نیست. زنجیری را ادامه داده‌ای در بشریت، برای نسل‌های بعدی. در واقع من هنگام دیدن آن دو خط، تبدیل به یک فیلسوف شدم قبل از اینکه مادر شده باشم.

تجربه نگرانی و فیلسوف شدن بعد از مثبت بودن تست بارداری تجربه یکتایی‌ست، به تعداد هر بارداری همان حس نگرانی و شادی دوباره پیدا می‌شود.

پدر بچه کجاست؟ مشغول مطالعه یک کتاب فلسفی! به هر حال از این به بعد با یک فیلسوف زندگی خواهد کرد، باید روشش را بلد باشد.