آدم باشیم

«مهر به حیوانات»

بامداد

افسانه‌های ایرانی میگن که بعد از نفوذ اهریمن به آشپرخونه ضحاک بود که ما با گوشت‌خواری آشنا شدیم. یعنی وقتی که اهریمن خودش رو آشپز جا زد، وارد آشپرخونه دربار شد و با اضافه کردن گوشت به غذا باعث خشنودی ضحاک شد. خشنودیی که آخرش به بوسه معروف اهریمن از شونه ضحاک ختم شد و روییدن مار از شونه‌ها.

کار به درست و نادرست بودن این روایت ندارم. نمی‌دونم آیا واقعا باید گیاه‌خوار باشیم یا گوشت‌خواری رو به عنوان میراث اهریمن به دوش بکشیم. حتی نمی‌خوام وارد این بحث بشم که گوشت‌خواری خوبه یا نه، فرم دندون‌های آدم چی رو نشون میده یا بدن به چی نیاز داره… من فقط ذهنم مشغول اون بخش ماجراست که گاهی ما خیلی بی‌توجه از کنارش رد می‌شیم: حیوان‌آزاری.

کار به بریدن گوش و دم سگ و گربه و سنگ‌اندازی و کباب کردن گنجشک و کبوتر و سنگ زدن و کشتن قورباغه و مار و مارمولک ندارم. نگه داشتن حیوون‌ها دور از محیط زندگی طبیعیشون و وادار کردنشون به رعایت قواعد دنیای آدم‌ها مثل چیزی که توی سیرک‌ها و باغ‌وحش‌ها در مقیاس بزرگ و در اندازه کوچک در مورد نگهداری حیوانات خونگی یا حتی غیرخونگی (مار، آفتاب‌پرست،…) در خونه‌ها اتفاق می‌افته، یا قراردادنشون در شرایطی که دیگه نتونن به تنهایی از عهده نیازهاشون بربیان و به مرور توان زندگی مستقلشون رو از دست بدن مثل بلایی که سر پرنده‌های قفسی میاد، یا استفاده لحظه‌ای برای داشتن یه روز خوب، بدون فکر کردن به لرزی که به تن اون جانور بیچاره می‌افته، مثل ماهیگیری نمایشی (اینکه قلاب بندازی، ماهی رو از آب بگیری، باهاش عکس بگیری و دوباره توی آب ولش کنی)، تصرف محیط زندگی حیوانات وحشی مثل راکون و خرس و آهو و … و بعد انتقال اونها به جایی دورتر از محیطی که بهش تعلق دارن و حتی در صورت مراجعه دوباره‌شون، کشتن اونها و کلی مورد دیگه توی ذهن من هست که با اسم حیوان‌آزاری میشناسمشون و خیلی‌ها اینها رو یه موضوع عادی در دنیای امروزه میدونن. تازه من اصلا وارد بحث زجرکشی حیوانات آزمایشگاهی هم نشدم. اون رو هم مثل موضوع گیاه‌خواری و گوشت‌خواری به کل گذاشتم کنار.

مهر به حیوانات پیشکش… کاش یاد می‌گرفتیم زجر ندیم، دستکاری ژنتیکی نکنیم، محیط زندگیشون رو بهم نزنیم، در چرخه زندگیشون دخالت نکنیم، برای تفریح خودمون حبس و توسری‌خورشون نکنیم.

کاش یاد می‌گرفتیم «آدم» باشیم.