فروپاشی

«اعتمادبه‌نفس از دست‌ رفته پس از اتمام یک رابطه عاطفی»

شامگاه

نامش، دوران فروپاشی بود. من در دوران فروپاشی له شدم، سقوط کردم، مردم، تمام شدم… چیزی از منِ من دیگر باقی نمانده بود. از افسردگی و فروپاشی روحی و روانی گرفته تا ظاهرم که دیگر از آن خودم نبود، چاق شده بودم، آرایشگاه نمی‌رفتم. حتی حمام نمی‌رفتم، یا آنقدر دیر می‌رفتم که بوی عرق دیگر برایم آزاردهنده می‌شد. لباس‌هایم معمولا لباس‌های گشاد و ده سالی از سنم بیشتر بود، سوتین اصلا نمی‌بستم و آرایش هرگز… چه بسا تمام‌شان فروپاشی‌های ظاهری‌ام بود. فکر می‌کردم خب اگر دستی به سر و رویم بکشم مشکل حل خواهد شد. مثلا آرایشگاهی بروم، موهایم را کوتاه کنم، رژیم بگیرم، یک سینه‌بند سفت ببندم تا سینه‌های آویزانم را بالا ببرد، یک لباس زیبا بپوشم. حتما… حتما باز می‌توانم همان آدم سابق شوم. همان منِ من… اما مایوسانه دیدم تلاش‌هایم ‌بی‌نتیجه ‌ست، من نه‌تنها آن آدم سابق از نظر ظاهری نیستم که تبدیل به یک زن تلخ و افسرده شده‌ام که دیگر حتی حرفی هم برای زدن ندارم. دغدغه‌ای ندارم، دلگرمی‌ای ندارم. من هیچ چیز نداشتم. من وقتی وارد یک مهمانی می‌شدم آنقدر خود را پنهان می‌کردم تا کسی نزدیکم نشود. گوشه‌ای می‌ایستادم، با کسی حرف نمی‌زدم.

من از آدم‌ها می‌ترسیدم. من اعتمادم را به همه چیز از دست داده بودم. حتی به خودم. به منِ من… من دیگر اعتماد به نفسی نداشتم. آنقدر ویران بودم که انگار ظرفی از دست کسی بی‌هوا ریخته باشد کف زمین. همین گونه پخش و پلا کف زمین ریخته بودم. هر ذره‌ام که سال‌ها برایش زحمت کشیده بودم، یک طرف بود. هر کدام گوشه‌ای افتاده بود.

زن‌ها ستایش را دوست دارند. زن‌ها حتی آن دورترین از خودشان هم وقتی کسی تعریف و تمجیدشان می‌کند چشمانشان برق می‌زند. وقتی زنی چشمانش برق می‌زند یعنی حالش خوش است. یعنی دلش گرم است. و وقتی زنی به هر دلیلی کنار گذاشته می‌شود، وقتی دیگری جایش را می‌گیرد، دیگر چشمانش برق نمی‌زند و اگر این کنار گذاشتن به بدترین شکل ممکن باشد که دیگر اعتماد به نفسی برایش نمی‌ماند. که دیگر آنقدر سقوط می‌کند که بالا آمدنش ممکن است سال‌ها و سال‌ها و سال‌ها به درازا بکشد. و من وقتی به بدترین شکل ممکن کنار گذاشته شدم، آنقدر سقوط کردم که خودم را گم کردم، دیگر نه اعتماد به نفسی برایم باقی ماند، نه هیچ چیز دیگری تا به آن حتی برای دلخوشی متصل شوم. من گم شده بودم.

3 نظر برای “فروپاشی

  1. این همه سخت گیری روا نیست. میدونم شرایط خیلی سختی بوده، میشناسم اون شرایط وحال رو. اما باید رو اومد، باید خود رو دوست داشت، دلم میخواد که با؟خودتون آشتی کرده باشید🌹🌹🌹

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.