بدون دلیل، بدون نظر

«لزوم یا عدم لزوم ارائه دلیل طلاق به کودک»

بامداد

– بدترین جشن عمرش شد. والدینش خواسته بودند در روزی که همه خانواده جمعند اعلام کنند که می‌خواهند جدا شوند. پسربچه شش ساله نه چیزی خورد و نه حرفی زد و تا آخر عمرش از هرچه جشن خانوادگی بود متنفر شد.

– ماشین لباسشویی روشن بود و صدا می‌داد، دختربچه مثل همیشه نشسته بود و چرخ‌ خوردن لباس‌ها و عروسک پولیشی‌اش را نگاه می‌کرد. صدای جیغ مادرش آمد و بلافاصله مادر آمد و دستش را گرفت و با همان لباس‌های خانه بردش بیرون و دم در داد زد: «دیگه تو این خونه برنمی‌گردیم برو با هر خری که می‌خوای زندگی کن فقط طلاق منو بده.» خرگوشش مانده بود توی ماشین لباسشویی و می‌دانست که می‌ترسید؛ درست مثل خودش.

– خاله‌اش برده بودش توی اتاق و داشت برایش کتاب داستان می‌خواند اما حواس هردویشان بیرون بود؛ آنجا که خانواده‌های والدینش داشتند سر ادامه زندگی پدر و مادرش بحث می‌کردند. آن‌جا که هیچ طرف کوتاه نمی‌آمد و هر دو طرف او را دستمایه اجبار طرف دیگر کرده بودند. بچه فقط می‌دانست دوست دارد بدود توی خانه‌شان و هم دختر بابا باشد و هم دردانه مادر.

– نشستند کنارش – هردو- دستانش را توی دستانش گرفتند و گفتند که به دلایلی نمی‌توانند باهم زندگی کنند؛ اما هردو دوستش دارند و بازهم می‌تواند با هردویشان باشد. بچه آرام قبول کرد و در تمام سال های بعد، رابطه فوق‌العاده‌ای با هردویشان داشت .

***

خب همه می‌دانیم مورد آخر خیلی دور از انتظار است.

ضربه‌های فراوانی که بچه‌ها از جدایی والدین‌شان می‌خورند یک طرف، روش فهمیدن ماجرا هم یک‌طرف دیگر. معمولا آنقدر آزار و دعواهای قبل از جدایی زیاد است که کسی آن میان به نحوه ارائه دلیل به کودک فکر نمی‌کند. اما به گمانم هیچ‌کس بیستر از بچه خانواده محق نیست که در جریان دلایل والدینش برای جدایی قرار بگیرد – حالا با هر زبانی که متناسب با سنش باشد – و برای پذیرش و درک آن حتی تحت مشاوره قرار بگیرد. اين حداقل حقی است که باید برای کسی به دنیا آمدنش تصمیم ما بوده و نحوه ادامه زندگی‌اش هم منوط به تصمیم ماست؛ قائل شویم.

Advertisements