تلخ‌تر از زهر

«لزوم یا عدم لزوم ارائه دلیل طلاق به کودک»

شامگاه

ارائه‌ی دلایل طلاق به کودک که هیچ، در خونه‌ ما صحبت از طلاق هم لاکچری! محسوب می‌شد: ما تا حد ممکن در مورد طلاق صحبت نمی‌کردیم و تا سال‌ها حتی از آوردن کلمه‌اش هم ابا داشتیم. این حزو تابوهای خونه‌ ما محسوب می‌شد. شاید یکی از دلایلش این بود که مامان – همسر بابا – نسبت به این مسئله حساسیت داشت و دوست نداشت بعد از این همه سال هنوز حرف از زن دیگه‌ای زده بشه. مامان با نهایت تلاشش برای ما مادری کرد اما حقیقت این بود که مادر شناسنامه‌ای ما نبود.

اولین باری که در مورد طلاق مادرم و بابا شنیدم، حدود هشت سال بعد از طلاقشون بود. اون هم نه اینطور که خیلی قاطعانه ما رو بشونند و در موردش صحبت کنیم. برادر بزرگترم یک بار لای پچپچه‌های هر روزه‌مون، برام در مورد بخشی از زندگیم گفت که به طور کامل فراموش کرده بودم. قوانین طلاق ایران از بدوی‌ترین شرایط پیروی می‌کنند و طبق این قانون در سال‌هایی که حضانت با یکی از والدینه، دیگری فقط اجازه داره ساعاتی خاص و در شرایطی خاص فرزندش رو ببینه. مادر من از این حق استفاده نکرد. همین شد که نوجوانی‌ام رو با گشتن حریصانه دنبال نشونه‌هاش شروع کردم: دست خطی که پشت عکسی مونده بود، کلمه‌ای که شاید کسی با حواس پرتی بگه یا هر چیزی از این قبیل.

من مادرم رو نه با زندگی کردن با خودش، بلکه با تعریف‌هایی شناختم که پدرم ازش می‌کرد. متاسفانه وقتی پای صحبت هر کدومشون می‌شینی دیگری هیولاییه که معلوم نیست چطور پنج سال با هم زندگی کردند. یک بار حتی در اوج دعواهاشون به درگیری فیزیکی می‌رسند و کمر پدرم آسیب می‌بینه. اینها همه حرف‌هاییه که هر کدوم در تایید برحق بودن خودشون می‌گن. اما واقعیت چیه؟ متاسفانه من هیچ وقت نفهمیدم. برای هر دو نفر هنوز سخته منطقی در مورد اتفاقات صحبت کنند و درک صحت رخدادها بعد از گذشت این همه زمان، گاهی به شدت ناممکن می‌شه.

 متاسفانه تلاش هر کدومشون که به سبک فیلم فارسی‌ها خودشون رو خوب جلوه بدن و دیگری رو آدم بسیار بد، منجر شده ما از هر دو طرف به نوعی دلزده بشیم. متاسفانه هر دو طرف تلاش کردند مسائل رو نه اونطوری که بوده، بلکه اونطوری که بیشتر به نفعشونه تعریف کنند و توجیه کنند که چرا دیگری آدم شایسته‌ای نبوده. با اینکه برای پدر و مادر بودن، شرایط بسیار متفاوتی از همسر بودن لازمه. اونها در طلاق گرفتن مختار بودند اما با عدم توانایی مطرح کردن درست مسائل، منجر شدند ما هم پدر و مادرمون رو از دست بدیم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s