سفر چه تلخه، در امتداد اندوه

«لزوم یا عدم لزوم ارائه دلیل طلاق به کودک»

عصر

اگر والدین می‌دانستند که شاید جگرگوشه‌هایشان برای بیشتر عمرشان و احتمالاً تا ٥٠ سال آینده باید متحمل درد و رنجی شوند که سرنوشتشان را دگرگون می‌کند، چند نفر از آنان تصمیم می‌گرفت که در تصمیمش تجدید نظر کند؟ شاید خیلی‌ها.

آمار طلاق در کشورهای غربی بالاست. یک بار در مقاله‌ای خواندم بودم که از هر سه کودک یکی فرزند طلاق است. یادم هست در مدرسه بچه‌ها، معلمین مشابه همین آمارها را می‌دادند و حتی به شوخی می‌گفتند تعداد بچه‌های طلاق در کلاس برابر با خانواده‌های طلاق نگرفته است. این یعنی نصف بچه‌های کلاس از خانواده‌های فروپاشیده هستند و این چه بخواهیم چه نخواهیم خبر خوبی نیست. آمار طلاق در ایران هم بشدت رو به رشد است. مطمئنا بسیاری از این طلاق‌ها به سبب دلایلی نظیر خشونت، حالا شدید یا متوسط لابد غیر قابل اجتناب است و شاید بهترین تصمیم است. ولی این از میزان زجر عظیمی که کودک همان موقع و سالیان سال بعد از آن می‌برد کم نمی‌کند.

بیایید با این حقیقت روبرو شویم که با وجود مشاجرات و دعواهای لفظی در خانه معمولا بیشتر بچه‌ها این حس را ندارند که این دعواها پتانسیل آن را دارد که خانه پدری را بر سرشان آوار کند. آنان در ذهن کودکانه خود این امید را دارند که بزرگترها هر چه که باشد درستش می‌کنند. بنابراین بیشتر آنها معمولا وقتی پدر و مادر می‌نشانندشان که با آنها راجع به اتفاقی که قرار است بیافتد حرف بزنند، کاملا غافلگیر و گیج و مضطرب می‌شوند.  واقعیت آنست که نه تنها آن زمان بلکه سال‌ها و سال‌ها در پی آن بسیاری از آنها هنوز سرگرم التیام این زخم‌هایند.

منشا بیشتر این زخم‌ها می‌تواند این باشد که به بچه توضیحی متناسب با سنش داده نمی‌شود و یا بطور ناقص بیان می‌شود. گاهی پدر و مادر آنقدر سرگرم امورات ناشی از استرس طلاق روانی خودشان می‌شوند که بعضی ریزه‌کاریها را در مورد کودک از یاد می‌برند. بنظر من درست‌تر  این است که برای بچه روشن کرد که ما چون نمی‌توانیم دیگر با هم بسازیم نمی‌توانیم در یک خانه زندگی کنیم و می‌خواهیم از هم جدا شویم. این توضیح می‌تواند کاملا قانع‌کننده باشد. برای بچه‌ها تا جایی که ممکن است از توضیح ریز جزییات امتناع کنیم. بچه درکی از قضیه خیانت ندارد، درکی از مسائل پشت پرده ندارد. این توضیحات باید اقلا تا زمان نوجوانی به تعویق بیافتد. به نظر من که خودم هم بچه‌های طلاق را بزرگ کرده‌ام این موارد حیاتی است و ای کاش دانش این را داشتم که خودم هم بهتر رعایت می‌کردم.

راجع به جوانب آن خوب فکر کنید. واضح است که بعد از شوک اولیه و گریه و زاری‌ها کودک پر از سوال است، از سوالات فیلسوفانه گرفته تا مسائل لجستیکی. برای همه چیز باید جواب را آماده داشت. درست هم نیست اگر هنوز با اعلام عمومی طلاق در خانواده و دوستان احساس راحتی نمی‌کنیم به بچه بگوییم ما می‌خواهیم جدا شویم ولی مثلا به خاله و عمو نگو.

ایده‌آل‌ترین شکل آن این است که هر دو والد در زمان اعلام کردن این تصمیم حضور داشته باشند و خیلی مهم هست که تاکید شود با اینکه ما از هم جدا می‌شویم ولی خانواده ما پابرجاست و ما هنوز یک خانواده هستیم. البته خدا می‌داند چقدر در عالم واقع این چیزها رعایت می‌شوند. اگر واقعا پدر و مادرها اینقدر روشن‌فکر و روبه‌جلو بودند که چه بسا این طلاق‌ها اصلا اتفاق نمی‌افتاد. رعایت این مسائل در غرب یک شیوه معمول است و اجرا می‌شود و بسیاری از والدین با جدیت به آن عمل می‌کنند. ولی به هر حال با وجود رعایت همه این موارد باز هم ضربه طلاق به بچه‌ها تا ده‌ها سال آینده دردناک است و کمتر بچه‌ای است که درد آن را تا اعماق وجودش حس نکند و در روند رشد روانی‌اش و زندگی آینده‌اش تاثیر نگذارد. نکته آخر هم این که به کرات دیده‌ام و شنیده‌ام که بچه‌ها گمان این را دارند که حتما به دلیلی مسئول و مقصر این جریانات بوده‌اند. شاید لازم باشد بارها و بارها مطمئنشان کنیم که اینطور نیست.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s