به صرف شیرکاکائو و کیک

اشتغال زنان، فرار از روزمرگی یا مسئولیت مضاعف»

شامگاه

یک زن درس‌خوانده بود، شاگرد اول کلاس، با درجه هوشی بالا. پر از انرژی، پر از میل به زندگی. با نمره‌ی بالایی فارغ‌التحصیل شد. تو خود دانشگاه بهش پیشنهاد تدریس دادند. خیلی خوشحال بود. یادم می‌آید آن روز ما را مهمان کرد، روبروی دانشگاه به صرف شیرکاکائو و کیک. همه حسرتش را می‌خوردیم. شیرکاکائوهایمان را با حسرت پائین می‌دادیم که چرا این موقعیت کاری برای ما پیش نیامده. او خوشحال بود. مثل همیشه تند تند حرف می‌زد. از برنامه‌هایش می‌گفت. کلی برنامه در سر داشت. بلند بلند می‌خندید و از اینکه شیرکاکائویش روی مقنعه‌اش ریخته ناراحت نبود.

مدتی بعد باز دیدمش. در راهروهای آن دانشگاه کذایی. فکر کردم حتما همان دوره‌های تدریسش است. غمگین بود. دیگر نمی‌خندید. گفت شوهرم اجازه کار نداده. تعجب کردم. یعنی چه؟ گفت شوهرش گفته زن باید در خانه کار کند. گفتم تو؟ آن هم زنی مثل تو؟ با این هوش! با این همه انرژی! خب خانه چه کار کنی؟ رفت و روب کنی! خدای من… این مرد تو را مسخ کرده. گفت می‌داند. گفت همه چیز را می‌داند. اما چاره‌ای ندارد.

باز با هم رفتیم روبروی دانشگاه. این بار من مهمانش کردم. همان شیرکاکائو و کیک. ساکت بود. یکباره شروع کرد به حرف زدن. گفت تقصیر خودش است. درخانواده‌ی شوهرش کلاً کار کردن زن عیب و عار است و این را او از اول می‌دانسته. گفتم خب، از اول می‌دانستی. ولی موقعیت به این مهمی و کار به این درستی را نمی‌توانی از دست بدهی. حتی اگر هم می‌دانستی. حتی اگر شوهرت هم می‌داند، نباید چنین کنند. اصلاً استثناها برای همین وقت‌هاست دیگر. گفت نه. هیچ جوره راضی نمی‌شود.

راستش من دیگر آن دوست را ندیدم. شوهرش او را از همه چیزی منع کرد. همه چیزش را گرفت. هوشش، نبوغش، اعتماد به نفسش. کار کردن برای او حکم آبیاری داشت. مطمئن بودم با کار کردن هر روز بهتر می‌شود و مطمئن بودم در آن دانشگاه آدم مهمی خواهد شد. اما خب نگذاشتند دیگر. هنوز این تفکرات بدوی در بعضی از خانواده‌ها هست. البته بر عکسش هم هست. یعنی دوستی داشتم که باردار شده بود و حال شدیداً وخیمی داشت و هر روز با بدبختی سرکار می‌آمد. هر روز در دستشویی داشت بالا می‌آورد و پشت میزش بی‌حال نشسته بود. یک روز از دفتر مدیریت خواستندش و گفتند شما برو خانه استراحت کن. مجبور نیستی با این حال زارت بیایی. عذرت هم که موجه است. زن به پهنای صورت اشک می‌ریخت که نه، نمی‌خواهم شغلم را از دست بدهم. می‌گفت شوهرم گفته باید کار کنی. همان طور که من کار می‌کنم و پول درمی‌آورم تو هم باید برای این زندگی تلاش کنی و پول دربیاوری.

نمی‌دانم زن‌ها از کی آنقدر بدبخت شدند که یک نرینۀ کم‌عقل باید برایشان تعیین و تکلیف کند. کار کردن زن خوب است. اصلاً زن باید مستقل باشد. مخصوصا زنی که درس خوانده. زنی که تلاش کرده. اما اینکه دیگری برایت مشخص کند که تو باید کار بکنی یا نکنی. خب این دیگر خیلی ظلم است. در آن زندگی را باید گِل گرفت اصلا.

Advertisements