تفکیک بی‌مورد

اشتغال زنان، فرار از روزمرگی یا مسئولیت مضاعف»

غروب

گاهی فکر می‌کنم کاش هیچوقت پول اختراع نشده بود. با اختراع این چرک کف دست مجبور شدیم مدام کار کنیم تا کف دستمان چرک بگیرد تا بتوانیم بشوریمش و خرجش کنیم و اسیر یک چرخه تمام‌نشدنی شدیم. اما بیشتر وقت‌ها بسیار خرسندم که کاری دارم و شغلی، مسئولیت دارم و امکان پیشرفت، برای هر روزم برنامه مدون دارم و لازم نیست هر روز به فکر سرگرم کردن خودم باشم. از کار کردن لذت می‌برم.

سرم گرم یاد گرفتن و کشف و شهود اطراف بود که رفتم مدرسه و با دنیایی از ناشناخته‌ها و آموختنی‌ها مواجه شدم. سرگرمی جدیدم ادامه داشت تا دانشگاه. اگر بخواهم صادق باشم، در دانشگاه خیلی درس و آموزش برایم جذابیت نداشت، تشنه غوطه خوردن در اجتماع بودم. به هر گوشه و کناری سرک می‌کشیدم. در هر روزنی انگشت می‌گرداندم ببینم چه می‌شود. بعد از چندی نه که جامعه و بیرون از خانه جذابیتش را از دست بدهد، ولی با تغییر معنای استقلال، نیازم و سرگرمی‌ام هم تغییر کرد. دیگر پول گرفتن از خانواده برایم سخت بود. به فکر درآمدزایی افتادم، از همان موقع شاغل محسوب می‌شوم.

هیچگاه فکر نکردم که من صرف زن بودنم می‌توانم انتخابی غیر از کار کردن داشته باشم. می‌توانستم هر کاری که دوست دارم و حوصله‌اش را دارم، انتخاب کنم. ولی مرحله بعدی زندگی من کار کردن بود. کارهای زیادی کرده‌ام از فروش دست‌سازها در خیریه‌ها و تدریس خصوصی تا کارمندی. کارفرما شدن برایم مرحله بعدی پیشرفت است، مانند ادامه تحصیل شاید. اینکه دوستانم ادامه تحصیل را انتخاب کردند چون نمی‌خواستند کار کنند، برایم هضم‌شدنی نیست. حتی در صورت علاقه به تحصیل، از زمانی به بعد، نمی‌توانستم و نمی‌خواستم که وابسته باشم و به کسی نیاز مالی داشته باشم. نان خشکِ حاصل دسترنجم برایم از چلوکباب سلطانیِ اهدایی لذیذتر بود. اینکه بمانم خانه و خرجی بگیرم، از پدرم یا شوهرم یا کس دیگری، هرگز برایم متصور نبوده است. با اینکه ذات خانه‌داری و بچه‌داری را یک شغل تمام‌وقت و سخت می‌دانم ولی در نهایت این دو بخشی از فعالیت‌های روزمره در هر خانه‌ای‌ست که باید انجام شود. حس و حال و رضایتِ کار و اشتغال را به من نمی‌دهد مگر با دریافت حقوق و داشتن مرخصی و بیمه و سن بازنشستگی، آن هم در خانه دیگران، نه خودم.

اینکه بخواهم اشتغال زنان را متفاوت با اشتغال مردان ببینم، برایم مطرح نیست. به نظرم خنده‌دار است که فکر کنیم باید از زنی که کار می‌کند و سختی می‌کشد تا کمک خرج شوهرش باشد، تشکر کرد ولی همین فعالیت را وظیفه مرد بدانیم. اینکه زنی بگوید کار کردن برداشتن بار و مسئولیت مضاعف است، برای من کوته‌بینی‌ست. انگار که مرد بگوید شستن ظرف و مراقبت از بچه و پخت و پز کار من نیست، چون بیرون از خانه کار می‌کنم. انگار که کسی بگوید خندیدن حین نفس کشیدن وظیفه من نیست، دیگری باید بخندد و من را هم بخنداند. این تفکر همسنگ گرفتن حق کار یا تحصیل از زنان است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s