کار، کار است

اشتغال زنان، فرار از روزمرگی یا مسئولیت مضاعف»

بعد از ظهر

در خانواده‌ای که من در آن جامعه‌پذیر شدم، کار کردن زن و مرد ندارد و هر فردی به فراخور دانش یا تخصصش (منظورم تخصص دانشگاهی نیست) باید (دقت کنید باید!) کار کند و میزانی از هزینه‌های خودش را تامین کند. در خانه ماندن و کار نکردن برابر با تن‌پروری و تنه‌لشی است. با این تفاسیر من هم تقریبا از هفده سالگی کار کردم. هر چند درآمدم بسیار پایین بود و کفاف حتی هزینه‌های یک روزم را نیز نمی‌داد. بعد هم که دانشگاه و کار نیمه‌وقت و بعد هم کار پروژه‌ای و ساعتی انجام دادم. اکنون هم با تخصص دانشگاهی و غیر دانشگاهی، استخدام رسمی نیستم، اما کار دارم و از رهگذر کارها، درآمد دارم. از این نوع جامعه‌پذیر بودنم هم هیچگاه ناراحت نشدم، حتی زمان‌هایی که بعد از دوازده ساعت کار جان‌فرسا، گرسنه و خسته به خانه می‌رسم و اغلب با یک سینک پر از ظرف و شام نداشته مواجه می‌شوم.

در واقع از نظر من کار کردن وظیفه‌ی هر زن و مردی است و اتفاقا زنانی که درآمدی ندارند برایم عجیب هستند. اصلا نمی‌توانم درک کنم که چگونه می‌شود از صبح تا شب در خانه باشی و کاری انجام ندهی؟ راستش برای من کار خانگی کار نیست! می‌دانم با الگوهای رایج روشنفکری در ایران در تقابل است ولی تجربه زیسته‌ی من این گونه است که بشور و بساب و بپز، همیشه در حاشیه بوده‌اند و کدبانوگری و این القاب برایم بی‌معنی هستند. البته این معنایش این نیست که تا کنون با این القاب و عناوین قضاوت نشده‌ام، بلکه بارها و بارها انگ شلخته بودن و زن نبودن بهم خورده، اما برایم مهم نبوده است.

چند هفته‌‌ی پیش مادرم، بعد از سال‌ها مهمان‌مان بود، پنج‌شنبه را مرخصی گرفتم و در عرض سه ساعت خانه را سابیدم، ده دقیقه بعد از اینکه مادرم رسید خیلی عادی گفت: «مگه تو کار پروژه‌ای نداری؟ برو کارت را انجام بده، من وقتت را نمی‌گیرم.» من آن روز نیز اتفاقا کار داشتم و باید تحویل می‌دادم و با رویکردی که برای‌تان توضیح دادم کارم را در حضور مادرم انجام دادم و ایمیل کردم اما تا چند روز دستانم از تمیز کردن سریع و آنیِ سالن، سرویس بهداشتی، حمام و آشپزخانه درد می‌کرد.

Advertisements