از نان شب ضروری‌تر

«اشتغال زنان، فرار از روزمرگی یا مسئولیت مضاعف؟»

سحرگاه

پای درد دل مادرم که بنشینی اولین شکایت بزرگش از روزگار این است که چرا نتوانسته ادامه تحصیل بدهد و سر کار برود. درست در همین حالت خاله‌ام شکوه می‌کند که کاش می‌توانسته خانه بماند و هر ساعتی که خواست از خواب بلند شود و آن طوری که دوست داشته روزمرگی‌هایش را بچیند. مادر می‌گوید که پولش را می‌گرفتی و خاله ادامه می‌دهد که برای چندرغاز عمرش را جور دیگری گذرانده و تازه فرصتی هم نداشته که پول پس‌انداز شده احتمالی را خرج کند!

نسخه پیچیدن کار ساده‌ای نیست، هر کسی باید ببیند که چگونه خوشحال است. برخی آدم‌ها، آدم‌های جامعه هستند، آدم‌های بیرون، تا روزی با چندین نفر سر و کله نزنند روزشان شب نمی‌شود؛ برخی آدم‌ها اما آدم خانه‌اند، جای خلوتی که در آن حکمرانی کنند، دیدن آدم‌های هزار رنگ و هزار جور با روحیاتشان سازگار نیست. ولی در این میان من عقیده دارم که چه آدم بیرون باشی چه درون، باید درآمد داشته باشی، اصلاً همین که هر ماه یا هر چند وقت یکبار پول بیاید درون جیبت و لو اینکه مقدار ناچیزی باشد حس اعتماد به نفس عجیبی به آدم می‌دهد و همین اعتماد به نفس از نان شب هم برای یک زن در جامعه ما واجب‌تر است.

به نظر من کار کردن از قشنگ‌ترین کارهای دنیاست اگر شغل مورد نظر سه ویژگی داشته باشد: اول، آن چیزی باشد که دوستش داری، در راستای علایق و سلایقت باشد. دوم اینکه جای پیشرفت داشته باشی، بتوانی خودت را در دو سال بعد، پنچ سال بعد جای بالاتری ببینی، نه اینکه یک چرخ را درون یک مرداب پر از گل و لای فقط بچرخانی! سوم اینکه بتواند بهای رفتن عمرت را بدهد، هزینه لحظاتی که برایش خرج کرده‌ای. این شغل، شغل رویایی است، شاید هم در نگاه اول دور از دسترس به نظر برسد ولی قابل حصول است. من شغل‌های زیادی را عوض کرده‌ام و علت هم این بوده که همیشه فقط دو شرط از سه شرط را داشته‌اند، کاری داشتم در یکی از شرکت‌های بزرگ و معروف، با کلی جای پیشرفت و درآمد عالی ولی شغل کسل‌کننده‌ای بود، دوستش نداشتم و از آن کار خارج شدم، شغل بعدی من در شرکت کوچکی بود که به شدت دوستش داشتم و بسیار جای پیشرفت داشت، اما حقوقش به روزی دوازده ساعت وقتی که از جان و دل برایش می‌گذاشتم نمی‌رسید، خداحافظی کردم و در کمال ناباوری مدیرم بعد از دو سال دیگر سر کار نرفتم. شغل بعدی من به نسبت حجم کار، درآمد خوبی داشت و از انجام دادنش لذت می‌بردم ولی جای پیشرفتی نداشت، برای همیشه در همان حالت می‌ماندی و من از یکنواختی گریزانم، عطایش را به لقایش بخشیدم. الان به این نتیجه رسیده‌ام که کار ایده‌ال من، کاری‌ست که باید خودم ایجادش کنم، برای خودم باشد در عین اینکه با دیگران در تعامل باشم. مدتی‌ست که برای خودم کار می‌کنم و برای دیگران کارآفرینی، لذت‌بخش است، شرط درآمد زیاد را هنوز بدست نیاورده ولی تا رسیدن به آن روز هم چیزی نمانده است.

علی برکة الله!

Advertisements