تقدیم به کاپیتالیسم، با عشق و نکبت

«همۀ ما ابژۀ جنسی هستیم، زن و مرد ندارد.»

مهمان هفته: حسین وحدانی

از مهمانی آمده است. پارتی تولد یکی از دوستانش، همراه با رقص و آواز و چندتایی «پیک» به سلامتی همدیگر و چندتایی «کام» برای کیفِ بیشتر و حال بهتر. اما هیچ‌کدام این‌ها او را به پارتی نکشانده است. به قول خودش – با این که بیست و پنج سال بیشتر ندارد – «حال و حول»اش را کرده و این «دل‌خوش‌کنک»ها برایش کهنه و بی‌مزه شده. اصلن اگر به خودش باشد، ترجیح می‌دهد توی اتاق خودش بماند و سریال ببیند و توی اینستاگرام کامنت رد و بدل کند. اما «گاهی هم باید زد بیرون بالاخره، پافی‌های واقعی رو نمی‌شه تو اینستاگرام پیدا کرد.» منظور از «پافی» پسر خوش‌تیپ و شیک‌پوش است که هم بلد است به خودش برسد، هم می‌داند باید با یک «داف» چه‌جوری باید رفتار کرد.

  • مگر دوست پسر نداری؟

چرا، دارد. اما چه ربطی دارد؟ او می‌خواهد پسرهای مختلف را ببیند و خودش را به یک پسر محدود نکند. چه معنی دارد که داشتن دوست پسر، مانع آشنا شدن با پسرهای جدید شود؟ مگر می‌شود همه‌ی چیزهای «باحال» را فقط در وجود یک نفر پیدا کرد؟ مگر می‌شود پسری پیدا کرد که هم کول باشد، هم بدنِ ساخته‌ای داشته باشد، هم مغزش درست کار کند، هم روحیه‌ی هنری داشته باشد، هم دست‌ودل‌باز باشد، هم زبان فرنگی بداند، هم ویزا و اقامت آن طرف آب را توی جیبش داشته باشد، هم دنیا را گشته باشد، هم رفقای باحالی داشته باشد و هم پارتی و سفر باهاش خوش بگذرد؟ معلوم است که نه. پس منطقی این است که آدم هیچ‌وقت دست از جستجو و تماشا نکشد و در هر کدام از مردانی که سر راهش قرار می‌گیرند، یکی دوتا از این ویژگی‌ها را بیابد.

  • پس تو به پلی‌گامی باور داری؟

معنای پلی‌گامی را نمی‌داند؛ اما بعد از این که توضیح می‌دهی پلی‌گامی یعنی چندهمسری، با قاطعیت آن را رد می‌کند: «نه، اصلن. من علاقه‌ی خاصی ندارم که هم‌زمان با چند نفر در ارتباط باشم. با پسرهایی که آشنا می‌شم هم همیشه تا آخر خط نمی‌رم. اگه برم هم کمتر پیش میاد که بیش از یه بار و یه شب باشه.» پس ماجرا چیست؟ «می‌دونی، همه‌ش می‌ترسم از بقیه، از دور و برم عقب بمونم. تصور این که امکانش باشه یه پسر جذاب رو ببینم و به سمت خودم بکشم و مال خودم بکنم، اما این کار رو نکنم، مثل یه شکسته برام. یه جور مسابقه‌س انگار!»

آن‌چه «س» ۲۵ ساله می‌گوید، کلیدواژه‌ی اتفاقی است که به یکی از مشخصه‌های رفتاری نسل(های) جدید تبدیل شده و با ظهور اینستاگرام و امثال آن شتاب بیشتری هم گرفته است: مسابقه.

در کاپیتالیسمِ شکل‌گرفته پس از جنگ جهانی، «زن» به مثابه‌ی «جایزه»ای تبلیغ می‌شد که خرید و مصرف، راه رسیدن به آن بود. از تیغ ریش‌تراشی و مام زیر بغل، تا سرمایه‌گذاری در بانک و خرید آخرین مدل اتومبیل، همه و همه راه‌هایی بودند که سرمایه‌گذاری پیش روی شهروند جامعه‌ی کاپیتالیستی می‌گذاشت تا در مسابقه‌ای دائمی به هدف برسند: زن. زنان زیبا و لوند با موهای بلوند که شیشه‌ی کوکاکولا را با عشوه به لب‌ها نزدیک می‌کردند یا روی کاپوت جدیدترین مدل فورد لمیده بودند، تمهیدی بود تا نه تنها مردان، که حتی خود زنان را هم وادارد تا به زنِ زیبا – بر اساس استانداردهای تعریف‌شده‌ی غالب بر روزگار – به عنوان تجسدی از خوشبختی و کامیابی بنگرند و هر روز برای نزدیک‌تر شدن به این بهشت باسمه‌ای، بیشتر بدوند، بخرند، بخورند (یا نخورند)، بپوشند، بریزند، بپاشند و تلاش کنند. در این تمهید، زن فقط ابژه‌ای جنسی به حساب می‌آمد (و کماکان می‌آید) که یا استاندارد هست یا نیست؛ و استاندارد یعنی همانی که سرمایه و رسانه تعریف می‌کند. اختراع صنعت مد، رواج پورنوگرافی، شهوت رسیدن به مقام دختر شایسته و انفجار تبلیغات مبتنی بر جذابیت‌های جنسی زنانه، همگی راهکارهایی بودند برای این که خواسته‌های اقتصادی نظام سرمایه‌داری به زبان فرهنگ ترجمه شود و به صورت سبک زندگی درآید: یک مسابقه‌ی بی‌پایان، برای عقب نماندن از همگان و به دست آوردن همه‌چیز.

حالا و در ابتدای قرن بیست و یکم، این «کالا» و «جایزه» دیگر فقط «زن» نیست. آن فرهنگ، آن‌چه برای انسان امروز به صورت سبک زندگی درآمده و طی چند نسل انتقال یافته، ارتقا پیدا کرده و درونی شده است، مردان را نیز به همین شکل می‌بیند. اگر مسابقه‌ی دیروز بر سر دیدن و مالِ خود کردن زنانِ بیشتر بود که در آن، مردان برای رسیدن به جایزه و زنان برای شبیه‌تر شدنِ به آن تلاش می‌کردند، امروز دیگر این مرز برداشته شده و شرکت در مسابقه مرد و زن نمی‌شناسد.

عجیب نیست که «س» ۲۵ ساله‌ی روزگار، نه فقط دغدغه‌ی تماشا و انتخاب شدن، که دغدغه‌ی تماشا و انتخاب کردن دارد. او پسرهای پیرامون خود را با دید خریداری نگاه می‌کند که بر اساس متر و معیارهای غالب، امتیازات مختلفی می‌گیرند و از دیگری – نفر قبلی و نفر بعدی – بهتر یا بدترند. ویندو-شاپینگی که کاپیتالیسم بیش از نیم‌قرن است به راه انداخته و انسان معاصر را بدان عادت داده است، حالا دیگر فقط یک «جنس» در ویترین ندارد.

Advertisements

2 نظر برای “تقدیم به کاپیتالیسم، با عشق و نکبت

  1. البته بریدن قطعه ای از تاریخ از قبل و بعد آن، و آن را چنین یکسو و منفی نمایش دادن ، مسئله را غیر علمی و کاملأ احساسی میکند. این که شما مطرح کرده اید و یا نتیجه گرفته اید، تنها یک روی کوچک واتفاقأ قابل گذشت داستان است. آیا قبل از تولد کاپیتالیسم، زن دارایی نبود؟ آیا قبل از کاپیتالیسم جایگاه زن بالا بود؟ اصلأ جایگاه و هویتی داشت؟ کجا، کی و چه جایگاهی؟ اتفاقأ کاپیتالیسم آغاز موج فرد گرایی بود و با ارزشی که به فردیت داد، جایگاه شخصی زن و مرد را بالا برد. زن قبل از کاپیتالیسم فقط یک نقش داشت، اگر میتوانست، تولید نسل. اگر هم نمیتوانست، که اصلأ موجودیتش قابل توجیه نبود مگر در کار دائم. درست است که بدن اولین و آخرین کاپیتال یک انسان بدون تحصیل بوده است، اما با کاپیتالیسم حق انتخاب بوجود می آید که قبل از آن، برای زنها و مردها وجود نداشت.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.