کمش خوبه زیادش بد

«همۀ ما ابژۀ جنسی هستیم، زن و مرد ندارد.»

نیمه‌شب

دوستی دو روز پیش گله می‌کرد از یک اسپانسر بزرگ و معروف که بخاطر فروش بلیت بیشتر از هنرپیشه‌های سوسول و خوشگل مرد استفاده کرده بود و باعث شده بود کیفیت اجرای هنر تنزل پیدا کنه. به نظر این دوستم اگه از هنرپیشه‌های کمتر خوشگل ولی حرفه‌ای‌تر استفاده میشد نمایش و موسیقی اثر ارزش برابری پیدا می‌کرد. خوانندۀ پرطرفدار و اتفاقاً خیلی باکلاسی توی تلویزیون اعتراف کرد که خواننده‌ها به مو و قیافه‌شون اهمیت زیادی می‌دن چون مخاطب این انتظار رو ازشون داره. و خودش هم وقت زیادی رو جلوی آیینه سپری می‌کنه. یکی از رستوران‌های معروف تهران گارسون‌های خیلی خوش‌تیپ و خوش‌‌هیکل استخدام کرده بود که قیافه‌های جذاب و زیبایی داشتند و شبیه به مردم زیبای کشوری بودن که غذاش توی اون رستوران سرو می‌شد.

همه‌ی این مثا‌ل‌هایی که زدم مربوط به آقایون می‌شد. هیچ خانمی در کار نبود. اتفاقاً خودم یکی از کسانی هستم که وقتی مردهای خوش‌قیافه و خوش‌تیپ می‌بینم لذت می‌برم. گرچه به هنر و استعداد و اخلاق و مهارت طرف مقابل بیشتر اهمیت می‌دم و ترجیحش می‌دم ولی واقعیت اینه که دیدن زیبایی مردانه لذت می‌برم. کاملاً هم موضوع جنسیه. چرا که در مورد خانمها این لذت تغییر می‌کنه. شاید نه تنها لذت نبرم که لجم هم دربیاد که این خانمه چقدر خوشگله. چه معنی داره اصلاً زن خوشگل باشه؟ چرا به موضوعات مهمتر توجه نمی‌شه؟ چرا استفاده‌ی ابزاری میشه؟ چرا فقط موضوع رو جنسی می‌کنن؟ چرا زن خوش‌هیکل لخت روی مجله‌شون میذارن؟ اما اگر مرد خوش‌هیکل با مایو روی جلد مجله باشه که داره لبخند میزنه و دندونهای سفید داره اصلاً هم ناراحت نمی‌شم.

اما کار به جایی رسیده که ذهن و چشمم اشباع شده از دیدن ماهیچه‌های ورقلمبیده و دندون‌های سفید و پوست برنزه و ته ریش سکسی. دلم دیدن یک مرد معمولی می‌خواد. یک مرد خوش‌تیپ و جذاب معمولی. از همین‌هایی که توی خیابون می‌بینم و گاهی سرم برمی‌گرده و لبخند می‌زنم.

خوب و بدش رو نمی‌دونم ولی اونایی که تو کار تجارتند خوب می‌دونن.

Advertisements