دمِ درِ کمک

«محدوده دلسوزی و نگران شدن برای دیگران تا کجاست؟»

شامگاه

شاید به نظر سنگدلی بیاید؛ شاید هم محکوم به بی‌تفاوتی و بی‌مهری بشویم؛ ولی مهم است که بگذاریم هر کس در حل مشکلش، خودش خلاقیت به خرج دهد. هم بزرگ می‌شود و زندگی کردن را یاد می‌گیرد و هم اگر خودش بخواهد درخواست کمک می‌دهد. آن موقع است که ما باید به مشکل ورود و کمک کنیم؛ و مهم است که حواسمان باشد کمک کنیم، نه اینکه به جای او مسئولیتش را انجام دهیم و قائله را جمع کنیم. این رفتار درست مثل دخالت، بیجاست. دلسوزی، دخالت، درگیر شدن در مشکلات دیگران و رفتارهایی از این قبیل فقط و فقط باعث فاسد شدن روابط سازنده و رو به رشد آدم‌ها خواهد شد. کوچک و بزرگ هم ندارد، هم ما و هم دیگری را فاسد می‌کند. ما هیچ‌وقت کمک کردن را یاد نمی‌گیریم و او مبارزه با مشکلات و کمک خواستن را. گاهی دلسوزیمان شکل دخالت خواهد گرفت و گاهی دخالتمان رنگ دلسوزی بیش از حد که هر دو سرطان روابطند و انتظارات نامعقول و دلخوری به بار می‌آورند.

وقتی کودکی در پارک با دیگران همبازی نمی‌شود یا دیگران راهش نمی‌دهند، از سر دلسوزی بی‌جای ما عادت می‌کند که یا همیشه ما در پارک با او بازی کنیم یا برویم به بچه‌های دیگر بگوییم که با او بازی کنند. این کار هیچ کمکی به کسب مهارت ارتباط با همسالان و همرده و هم هر چیز دیگرش نمی‌کند و مشکلش همچنان باقی خواهد ماند. نمی‌توانیم به‌جای فرزندمان درس بخوانیم و امتحان بدهیم و انتظار داشته باشیم وقتی فشار نمره و معدل از رویش برداشته شد، کماکان همان آدم درسخوان باشد. برای حل مشکل اشتغال فرزندمان لازم نیست، در شرکت خودمان یا دوستانمان پست جدیدی تعریف کنیم.

همان کودک ناتوان در برقراری رابطه با همسالانش، می‌تواند از سر ناتوانی در رویارویی با مشکلاتش بشود نوجوان درس‌نخوان و ناآرام مدرسه و بعید نیست بشود جوان بیکاری که انتظار دارد بدون سابقه کار پست مدیریتی گیرش بیاد. چرا؟! چون یاد نگرفته در هر مرحله از زندگی مشکلش مال خودش است و بلد نیست حلشان کند، بلکه وظیفه پدر مادر است. پدر مادر هم البته نه بلدند کمک بدهند و نه شیوه کمک خواستن را یاد داده‌اند. این که قویترین پیوند عاطفی بین انسان‌هاست به این شکل ناموزون شکل می‌گیرد و پدر مادر تا همیشه مسئول زندگی فرزند هستند و فرزند ناتوان. دیگران و رابطه‌شان با ما و مشکلاتشان که دیگر جای خود دارد و با کوچکترین عدم برآوردن انتظارات از هم خواهد پاشید، از طرفی نمی‌توان مسئولیت عواقب بعد از آنچه به جای کمک انجام داده‌ایم را پذیرفت. و همه اینها با بی‌تفاوت گذشتن از کنار آنکه دارد دست و پا می‌زند فرق دارد.

به واقع مهم است بلد باشیم به‌ اندازه و درست کمک بدهیم، به همان اندازه لازم است بلد باشیم به جا و به موقع کمک بخواهیم. وقتی مرز زیبای کمک را یافتیم، هم ما هم اطرافیانمان زندگی گرم‌تر و مطبوعتری خواهیم داشت. مشکل همیشه هست، برای همه هم هست، مهم اینجاست که باهم قاطی نکنیمشان، چنان درگیر مشکلات دیگران نباشیم که در غرقاب خودمان فرو برویم. نه دستِ تا آرنج در عسلمان را کسی گاز خواهد گرفت و نه ناخنمان برای دیگران خشک خواهد بود. مرز باریک ولی زیبایی‌ست.

Advertisements