سکه‌ای با دو رو

«چندهمسری و ازدواج مجدد»

غروب

بحث بالا گرفته بود، موضوع هم، بحث داغ چند همسری بود البته برای آقایان. گروهی دانشجویان دختر بودیم که بعضی از ما با حرارت و البته عصبانیت در مورد اجازه‌ای که در ظاهر دین به مردان برای داشتن چند همسر در آن واحد داده است اعتراض داشتیم. استاد معتقد بود که قوانین دین همه بر اساس فطرت انسان است، به گونه‌ای که انسان خودش ناخودآگاه به سمت آنها گرایش دارد.

نوبت من رسید برای صحبت کردن و طرح سوال، خطاب به استاد گفتم: «اگر شما ادعا می‌کنید که قوانین دین موافق فطرت انسان است چرا من به عنوان یک زن ناراحت می‌شوم اگر همسرم سراغ زن دیگری برود؟ اگر موافق طبع است پس چرا اینقدر زنان مخالفند، چرا به راحتی این موضوع را نمی‌پذیرند!؟» استاد نگاهی ساده‌انگارانه به من کرد و با خونسردی گفت: «چون حسودند! چون حسودید!» با جواب استاد انگار در کلاس بمب منفجر شده باشد، به ناگاه همه موافقان و مخالفان یک صدا شروع کردند به اعتراض.

بعد از چند لحظه که عصبانیت‌ها کمی خوابید استاد ادامه داد: «اگر عینک حسادت و تعصبتان را کنار بگذارید می‌بینید که همه آنها که زن دوم می‌شوند کاملا با رضایت خاطر، با علم به شرایط، با علم به اینکه زن دیگری هم در ماجرا هست، وارد زندگی با مرد می‌شوند و هیچ مشکلی هم ندارند! همین که یک مثال نقض پیدا شود نشان می‌دهد که این موضوع، یعنی داشتن چند همسر جز حسادت زنانه مشکل خاصی ندارد!»

همچنان صدای اعتراضات بلند بود، هر کس نظری می‌داد ولی من به عنوان کسی که سعی دارم و داشتم که منصفانه قضایا را ببینم به فکر فرو رفتم. ذهنم پر شد از مثال‌های مختلفی از آدمهایی که از دور و نزدیک می‌شناختم. زندگی یکی از نزدیکترین خویشاوندانم جلوی چشمانم آمد، هنگامی که مرد با داشتن چهار فرزند بزرگ بالای ٢٠ سال عاشق زنی همسن پسر بزرگش شد و بعد از کشمکش‌های طولانی و دعوا و کلانتری و پلیس و دادگاه در نهایت زندگی ٣٥ ساله‌اش را رها کرد و با زن جوانش رفت، زن اول بعد از گذشت شاید یک سال کم یا زیاد، همسر دوم مردی شد که همسن پسرش بود! دوست دیگری به ذهنم آمد که با التماس خودش را وارد زندگی مردی با آبرو کرد، در جریان آویزان شدنش بودم تمام و کمال! بعد از اینکه چند سالی در نقش همسر دوم بود ولی در واقع برای زندگی اولی هم تصمیم می‌گرفت، مرد بهتری را پیدا کرد و همسر دوم مرد جدید شد!

فکر کردم و فکر کردم… قضیه حسادت را می‌پذیرم، آنچه زن اول را منزجر می‌کند همین دردِ خواسته نشدن است و آنچه باعث می‌شود زن دوم با شادی و خوشحالی و با دانستن وجود زن دیگر به راحتی وارد زندگی‌ای در سایه شود همین حس خوشایند انتخاب شدن و ترجیح داده شدن است.

من به عنوان یک زن قطعا نخواهم پذیرفت که همسرم با دیگری همبستر شود، ولی واقعیت اینجاست که نمی‌دانم خودم در شرایط مشابه با زنان دوم، چه عکس‌العملی از خودم نشان خواهم داد. آیا حس شیرین خواسته شدن و ترجیح داده شدن را حاضرم فدای اعتقاد و باورم کنم یا پایبند به اصول امروزم باقی خواهم ماند و جلوی عشقی که از سمت مردی متاهل به سمتم خواهد آمد تمام قد خواهم ایستاد.

1 نظر برای “سکه‌ای با دو رو

  1. حالم از یاداوری کلاسای گروه معارف و بحثهای مزخرفشون بد میشه فقط متاسف میشم چرا با اون مخ تعطیلای مثلا استاد بحث میکردم اصولن انگار که با یه داعشی بخای حرف حساب بزنی

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.