گرایش ناشناخته

«چندهمسری و ازدواج مجدد»

سپیده‌دم

دوستی دارم که عادت‌ها و باورهای بسیار متفاوتی دارد‌. گاهی باورهایش برایم بسیار عجیبند. یکی از عجیب‌ترین‌هایش چندهمسری بودنش است. اعتقاد دارد بعضی انسان‌ها به چند همسری گرایش دارند، مثل خودش. البته با موضوع خیانت و هوس‌بازی و سواستفاده‌های قانونی متفاوت است. به عبارتی اکنون گرایش دوست من در کشورش جرم است و می‌توان گفت برای بودنش نیاز به حمایت و کمپین دارد، درست خلاف آنچه در کشور من فعالین حقوق بشر برایش کمپین می‌کنند که قانون تعدد زوجات برداشته شود و جالب قضیه اینجاست که از منظر انسانی هر دو گروه دادخواه حق دارند. دنیا بسیار بسیار گرد و کوچک است، نه؟! لازم می‌دانم به وضوح بگویم که دوستم ایرانی، مذکر و خداباور نیست. پس هیچ گونه پیش‌زمینه یا دریافت از جامعه یا شیوه تربیتی یا ارتباط توجیه‌کننده‌ای با مقوله‌های تعدد زوجات و صیغه و قانون فقه و فشار بر قشر خاص و اینها ندارد. اینها را گفتم چون به نظرم خیلی از پیش‌فرض‌ها و پیش‌داوری‌های ممکن را مرتفع می‌کند. خودم پی‌اش را نگرفتم و تحقیق نکردم که آیا واقعا چنین گرایشی بین نسل بشر، علمی یا آماری، وجود دارد یا نه؟! راستش برایم صِرف وجود چنین نظری و چنین شناختی از خود، جالب بود. بیشتر به این مقوله با دید جل‌الخالق نگاه و فکر کردم، تا اینکه بخواهم جبهه بگیرم و ته و توی قضیه را درآورم.

دوستم معتقد است که نیاز دارد چند دوست‌پسر همزمان داشته باشد، نه از سر هوس، از این جهت که نیاز روحش را یک شخص نمی‌تواند پاسخ دهد. یعنی اینکه مثلا در عقلانیت روی یکی می‌تواند حساب کند و در احساس روی دیگری، و در تفریح و ورزش هم دیگری. هیچکدام از این شریک‌های زندگی هم برایش ناکافی به نظر نمی‌رسند. یعنی در آن واحد هر کدامشان برایش هم کافی و هم کم هستند. از نظر کشش جنسی و عاطفی هم به همه‌شان متمایل است و تمایلش هم با معشوقش متناسب. این یعنی ته عدالت و مساوات را درآوردن. از طرفی با دوست معمولی فرق دارند. به عبارتی انتخاب بین این معشوق‌ها برایش مطرح نیست، نه اینکه نخواهد یا نتواند یکیشان را انتخاب کند، بلکه نیاز و ضرورتی به این انتخاب نمی‌بیند. در مقابل حق همین احساس و همین منش یا گرایش را برای هرکدام از شریک‌هایش هم قائل است و در عین حال برای خودش و آنها اجباری مبنی بر ایجاد ارتباط با دیگر شرکای شریکش نمی‌بیند.

مدلی که خودش برای من ترسیم کرد تا بهتر درکشان کنم همپوشانی دایره‌ها در فضا بود. می‌گفت من حس می‌کنم با یک دایره همپوشانی و اشتراک کامل دارم ولی در عین حال ابعاد دیگری وجود دارد که دایره‌های دیگری می‌توانند با من به اشتراک برسند. در حالیکه شاید هیچ‌کدام با هم اشتراکی نداشته باشند. و چون آدمی موجودی مهارناشدنی و بدون مرز است، پس تعداد این دایره‌ها می‌تواند بر اساس نیاز هر آدم تغییر کند. اینکه مرسوم و قانون است که هر انسان فقط با یک دایره همپوشانی داشته باشد، دلیل کافی برای عدم وجود چنین نیازی در انسان نیست. معتقد است چه بسیار انسان‌ها که چند همسری هستند و نمی‌دانند. و چه بسا بسیاری از خیانت‌ها یا جدایی‌ها ناشی از عدم شناخت همین گرایش باشد. تک همسری به عقیده او زاییده قوانین دست و پاگیر و شاید مدنیتی‌ست که بسیاری از عادت‌های خوب دیگر را هم از انسان امروز گرفته است. منتها در این مورد جامعه متوجه نشده، در حالیکه در موارد دیگر دارد کم‌کم دقت می‌کند، مثلا تغییر عادت غذایی سالم در جوامع صنعتی یا دور شدن از طبیعت در زندگی شهری. خودش و دو دوست‌پسرش مدتی سه نفری در یک خانه زندگی کرده ولی دوام نیاورده‌ بودند. دلایل زیادی را برای به‌هم‌خوردن این همخانگی عنوان می‌کرد، مثل گرایش نداشتن آن دیگران به هم یا عدم تحمل دیگر شرکای همدیگر. مثلا یکیشان سعی کرده بود یکی از دوست‌دخترهایش را هم در همان خانه مقیم کند که به دلیل تفاوت زیاد رفتاری، با دیگران نساخته بود و دوستش را مجبور کرده بود بین آنها یکی را انتخاب کند. خودش از اینکه نتوانسته بودند زندگیشان را خوب جلو ببرند، ناراحت بود. معتقد بود خودخواهی‌های بشر امروز باعث شده که تحمل و حد سازشش پایین بیاید وگرنه آدم‌ها اگر قبیله‌ای و گروهی زندگی کنند راحتتر و شادترند. در دنیای امروز کنار هم بودن را یادمان رفته و هر کس فقط به قوانین و خواست خودش اهمیت می‌دهد و همین می‌شود که داریم به سمت تک فردی می‌رویم و اگر همینطور پیش برویم دیر نیست که حتی تک همسری هم از انتخاب‌های آدمی حذف شود.

الان حرفم این نیست که آیا دوستم در شناخت خودش اشتباه کرده، بلکه نتیجه‌گیریش مورد نظرم است. این موضوع که شرکا از حضور هم اطلاع کامل دارند و همه‌شان هم از حق چند همسری برخوردارند، برای من بحث هوس و خیانت و سواستفاده را منتفی می‌کند و به آن شکلی کاملا انسانی و درونی می‌بخشد که اینها واقعا دلشان چنین زندگی‌ای می‌خواهد. برایم مهم نیست که آیا فطرت انسان موجودی چند همسری یا تک همسری‌یست، چون همیشه استثنا وجود دارد. انتقادها به قوانین و نرم‌هاییست که ما را به بهانه مدنیت احاطه کرده‌اند. گاهی در مقابل عرف و قانونی می‌جنگیم که خلاف حقوق بشر می‌دانیم ولی آیا درک درست و کاملی از خواست و حقوق همه انواع انسان داریم؟ امروز برای رد قانون چند همسری در کشورم می‌جنگیم ولی آیا آمادگی پذیرش مردان و زنانی مانند دوست من را داریم؟ آیا قدرت تفکیک راست و دروغ انسان‌هایی با گرایش دوست من را داریم؟

4 نظر برای “گرایش ناشناخته

  1. تکلیف بچه هایی که تو این رابطه های قاراشمیش به دنیا میان چیه اونوقت ؟

    لایک

    1. منم درست نمی‌دانم. البته بچه‌های زیادی دنیا می‌آیند که پدر مشخص نیست و اگر در این زندگی هم بچه‌ای بیاید تکلیفش مثل همان‌هاست. اینجا بحث بچه نیست، فقط حرف رابطه جنسی هم مطرح نیست، رابطه جنسی بخشی از کل زندگی این جمعیت است. کنار آمدنشان با هم و پذیرش همگانیشان از این شکل زندگی جالب است. یک زندگی گروهی و نه زوجی.

      لایک

  2. تصورش هم برای من غیر ممکنه. چطور میشه آدم ازدواج/ رابطه ی عشقی گروهی داشته باشه. شاید؟هم من متوجه موضوع نشدم

    لایک

    1. زندگی گروهی دارند. و نه فقط سکس گروهی. هر چند سکس گروهی خیلی هم ناشناخته نیست. آنچه اینها دارند متفاوت از سکس گروهی‌ست، زندگی کامل است با همه جنبه‌هایش. شاید فقط با یک نفر رابطه جنسی داشته باشند(زوج جنسی باشند) ولی خانواده وسیعتر از فقط یک زوج است.

      لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.