چراغی روشن

«به مناسبت یک ساله شدن وبلاگ»

یکی از زنان رقصنده

برخی می‌نویسد تا خوانده شود، برخی می‌نویسند تا خالی شوند. آنها که به نیت خوانده شدن می‌نویسند دنبال شهره شدنند و آنها که برای آرامش روح می‎نویسند در تلاش برای گمنام ماندن. هر چه کنج خلوت‌تری داشته باشی برای سبک‌بار شدن، قلمت روان‌تر می‌نویسد و بی‌پرده‌تر.

من با نام مستعار «سحر» از جمله افرادی هستم که در گروه دوم طبقه‌بندی می‌شوم، می‌نویسم برای گمنام ماندن و خودم بودن، بدون واهمه از شناخته شدن می‌نویسم و این موضوع را از نقاط قوت وبلاگ می‌دانم، با وجود اینکه وبلاگ شخصی خودم را دارم ولی نوشتن در جایی مثل آرامگاه زنان رقصنده مرا مقید می‌کند تا هر هفته بنویسم و نوشتن هفتگی را از ضروریات زندگی شخصی می‌دانم.

نوشتن برای وبلاگ گر چه کار زیبایی است ولی برای نویسنده‌های آماتوری مثل من چالش‌های خودش را هم دارد، برخی موضوعات واقعا دشوارند و گاهی نوشتن حتی چند جمله و کلمه، کلی وقت و انرژی می‌گیرد و در نهایت با کلی استرس به انتها می‌رسد. علاوه بر ان، چون متن‌ها را  «نوشی» هم می‌بیند و از هویت اصلی ما خبر دارد برای شخص من کمی بازدارنده است تا کاملا بی‌پروا بنویسم.

از نظر من آرامگاه آرمانی شاید جایی باشد که بجای جلوی کسی رقصیدن، بشود در آن چراغ خاموش رقصید، در تاریکی مطلق و بی‌تکلف… ولی هر چه امروز هست غنیمت است و خوشحالم از قلم زدن در این وبلاگ.

ارادتمند:  «سحر»

توضیح عکس: این منم وقتی نمی‌دانم چه بنویسم و ساعت به نیمه‌شب نزدیک می‌شود!

چراغی روشن

Wanna be a writer? Me Neither, by ThunderPuff