وبلاگ‌ها

«به مناسبت یک ساله شدن وبلاگ»

یکی از زنان رقصنده

من از آن نسل وبلاگ‌خوان‌های حرفه‌ای بودم. هر شب با آن اینترنت هندلی ساعت ده یازده شب شروع می‌کردم از اولین وبلاگ به خواندن و هی می‌رفتم و می‌رفتم از این وبلاگ به‌ آن وبلاگ تا ساعت چهار و پنج صبح که دیگر چشمانم خسته می‌شد و می‌خوابیدم.

آن وقت‌ها که نه فیس‌بوک بود و نه اینستاگرام و نه تلگرام و نه هیچ برنامه دیگری و فقط و فقط وبلاگ بود و یک پنجره به سوی نوشته‌های آدم‌هایی که تو از دریچه‌ی آن پنجره با آن‌ها آشنا می‌شدی. این که نویسنده‌ی فلان وبلاگ امروز زایمان دارد، آن یکی بچه‌اش مریض شده، یکی دیگر که عاشق شده، آن یکی امروز مهمان دارد. انگار تو عاشق می‌شدی، انگار بچه‌ی تو مریض می‌شد، انگار تو نگران بودی برای مهمانی چه بگذارد و آیا راحت زایمان کرده است.

دنیایی بود وبلاگ و وبلاگ‌نویسی تا فیس‌بوک آمد و دیگر وبلاگ‌ها را بلعید. وبلاگ‌نویس ها همه دیگر در فیس بوک‌هایشان می‌نوشتند. آنجا راحت‌تر بود، دیگر یک چهاردیواری کوچک نبود. خانه‌ی گل و گشادی بود. آن نوشته‌های طویل، موجزتر شد. عکس آمد و جویده‌جویده‌نویسی. وبلاگی دیگر در کار نبود. در این هنگامه کسی ‌بیاید و باز شروع یک وبلاگ کند، برای من که همیشه وبلاگ و وبلاگ‌نویسی ارج و قربی داشته و دارد، شیرین و قابل احترام بود.

حالا وبلاگ گروهی ما یک‌ساله شده. تجربه‌ی بی‌بدیلی که در این یک سال اخیر به من کمک زیادی کرد، از تابوها و گره‌های ذهنی‌ام بگیر تا تجربه‌ی نوشتن و نوشتن و نوشتن. ‌مرسی از نوشی عزیز که به من جسارت این تجربه‌ها را داد، و به امید ده ساله شدن وبلاگمان.

.

گفتند ربط عکس به وبلاگ را بنویسم: ‎من اسمش را خودافشاگری می‌گذارم. برای من جسارت این خودافشاگری بود، جسارت محض و فرصتی برای یک خودافشاگری. فرصتی برای عریان شدن. فرصتی برای خودعریان‌گری. فرصتی برای گشتن آن ته و توها و حفره‌های ذهنی که همیشه در پستوها نگه داشته‌شدند و هیچ‌گاه مجال عرض اندام نداشتند. حالا می‌توانستی یکی یکی بیرون‌شان بکشی و ورزشان بدهی و با کلمات، دیگر از شرشان خلاص شوی، که دیگر آسوده شوی.

‎شما را نمی‌دانم، برای من اما این وبلاگ و هم‌زمانی‌اش در بزنگاه ویژه‌ای از زندگی‌ام، کمک بزرگی بود. کمک بزرگی که شاید با هزاران دکتر و دارو درمان نمی‌شد، که کلمات درمان‌اش کرد، کلمات ذوب‌اش کرد، حل‌اش کرد، تو گویی انگار نیست و نابودش کرد حتی.

‎پس خوشحالم از این تجربه‌ی ناب، و خوشحالم از این کار گروهی و این ثبت یک‌ساله‌مان، یا به عبارتی این فتح یک ساله‌مان، و شیرین باد برایمان.

«ق.ق.»

وبلاگ‌ها

Pyramid – Euan Uglow