آیا می‌خواستم برقصم؟

«به مناسبت یک ساله شدن وبلاگ»

یکی از زنان رقصنده

گمانم در تمام زندگیم خواسته‌ام این بود که رقصنده باشم، بالای میزی در دیسکو وقتی مست و شادم. مثل الهه‌ای بی‌نظیر در نقاشی‌هایی که از خدایگان باستانی می‌کشند. مثل زنی که با رقصش جنگ‌ها را به صلح می‌رساند. مثل زنی که برای پول در خیابان‌های شلوغ می‌رقصد. مثل کسی که از شادی طول یک خیابان بلند را رقصان و شادان می‌پیماید. مثل عروسی که شادمانی‌اش را در حلقه‌ای از نزدیک‌ترین دوستانش به رقص می‌آورد…

هیچکدام از آن‌ها نشد؛ اما یک روز دعوت شدم به رقص اعجاب‌آوری در میان بارش کلمات رنگین، دست در دست زنان هم‌پیمان نادیده‌. رقصیدن میان کلمات، گریستنم بود، خندیدنم بود، هیجان‌زدگیم بود، مهرم بود، عشقم بود و تمام تمام احساسم بود.

جوان‌تر که بودم در یکی از آرزوهای محالم دوست داشتم رقاصه‌ای باشم که انحناهای بدنش، شعر باشد و کوبش پاهایش کلمه و هر کس که بخواهدش بتواند او را از رقصش بخواند. در این هم‌رقصی اعجاب‌آور، کلماتم رقصیدند و من پا کوبیدم و دست افشاندم و چرخ زدم و خوانده شدم.

نوشی عزیز، برای نواختن این آهنگ زیبا از تو ممنونم.

«حمی»

آیا میخواستم برقصم؟A visitor at the ‹Rain Room› at  The Museum of Modern Art  – Photo credit: Timothy Clary

1 نظر برای “آیا می‌خواستم برقصم؟

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.