حالا وقتش نیست

«بعد از مرگم چه بر سر فرزندم خواهد آمد»

از میان نامه‌های رسیده: مهشا

چقدر جالبه موضوع این بار وبلاگ. شاید به خاطر این که من دو هفته‌ است مادر شدم و شاید به خاطر این که یک ساعت بعد از اینکه صورتش رو گذاشتن رو صورتم، من این سوال رو از خودم پرسیدم.

وقتی که تو ریکاوری گفتن خونریزی زیاده و داروی انعقاد دادن، و من بهش حساسیت نشون دادم، تشنج کردم و دچار حمله‌ی آسمی شدم، وسط اون شلوغی‌ها و جملات بی‌معنی دکترهای بالای سرم، تنها چیزی که می‌دیدم کوچولوم بود تو بغل همسرم که با چشمای گرد دم در اتاق ایستاده بودن و این جمله که سعی می‌کردم با تمام نیرو به تک‌تک اعضای بدنم حالی کنم: «نه. الان وقتش نیست.»

Advertisements

2 نظر برای “حالا وقتش نیست

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.