قلب‌های من بیرون از تنم می‌تپند

«بعد از مرگم چه بر سر فرزندم خواهد آمد»

نیمروز

کسی می‌گفت وقتی بچه دار شوید که آمادگی این را داشته باشید که قلبتان، جایی بیرون از بدنتان زندگی کند. برای من بچه داشتن همین قدر ترسناک است. وابستگی مرا بیچاره کرده. یادم است کلاس سوم دبستان بودم و برای اولین بار سرکلاس توجهم جلب شد به آژیر ماشین آتش‌نشانی و دیگر نفهمیدم تا پایان کلاس را چطور دوام آوردم. خانه ما نزدیک مدرسه بود و من توهم گرفته بودم که حتما اتفاقی برای مادرم افتاده و مردم و زنده شدم تا رسیدم به خانه و دیدم مادرم سالم است و خیالم راحت شد اما راحتیِ خیالم فقط تا دفعه بعد شنیدن آژیر دوام داشت.

یک بار از محل کارم زنگ زدم به خانه مادرم و جواب ندادند؛ تا پنج دقیقه بعد، من کاملا مطمئن شدم که رفته‌اند باغ برادرم و دخترخواهرم افتاده توی استخر (زبانم لال) و حالا مادرم در اوضاعی است که نمی‌تواند جواب بدهد. البته که اینطور نبود و رفته بودند خرید. هر حادثه ای در مترو را دلِ نگران من ربط می‌داد به خواهرم که مسیرش مترویی بود. همسرم عازم مسافرت بود و مسیرش شبانه بود و تا صبح که برسد من هزار بار گریه کردم و مردم و زنده شدم تا رسید و پیامک داد.

می‌گویند عشق مادری قابل قیاس با عشق دیگری نیست. حالا فکر کنید من چطور می‌توانم به بچه‌دار شدن فکر کنم، بدون بچه‌ام بیرون بروم، کار کنم و بگذارم او از من دور شود و برود در میان همه کسانی که ممکن است بدزدندش، ماشین‌هایی که ممکن است به او بزنند، حشرات سمی‌ای که ممکن است نیشش بزنند، بیماری‌های ناشناخته‌ای تهدیدش می‌کنند …

برای همین قید بچه‌دار شدن را زده ام. برای جان من همین نگرانی‌هایی که دارم کافی است. اما اگر بچه‌دار شوم مطمئنم پس از مرگم نگرانی با من می‌میرد و دیگر نگرانش نیستم، می‌سپارمش به پدرش، به مادرم، به خواهرم و آرام می‌میرم…

2 نظر برای “قلب‌های من بیرون از تنم می‌تپند

  1. ببخشید من واقعا قصدم ناراحت کردن شما نیست ولی فکر میکنم شما یه جور وسواس فکری دارین خوبه سعی کنید روان درمانی کنید چون واقعا اینجوری زندگی براتون خیلی سخته خوب

    لایک

  2. شما وسواس فكري و اضطراب داريد بهتره خودتون رو درمان كنيد نه بخاطر بچه دار شدن بلكه براي سلامتي رواني خودتون

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.