نقاب

«خشونت علیه مردان»

بامداد

من مردهای مظلوم زیادی در زندگیم دیده‌ام. مردهایی که تمام عمر خودشان را پشت یک ظاهر خشن پنهان کرده‌اند تا ضعف‌هایشان را بپوشاند. مردهایی که همیشه‌ی خدا خسته‌ی نقش بازی کردن هستند. من به تجربه دریافته‌ام که هر چه صدای عصبانیت مردان بلند‌تر، دارای روحی ضعیف‌تر و ترسوتر هستند. ما از یاد برده‌ایم که مردها هم می‌ترسند و بسیار اوقات بی‌پناهند چون یاد گرفته‌ایم که آنها را پشت و پناه خود بدانیم و همیشه از آنان کمک بخواهیم. به آنها تکیه کنیم و از آنها بخواهیم که حامی و پشتیبانمان باشند. ما از مردان همیشه گله‌مندیم که ما را نمی‌فهمند، هیچ گاه از خودمان پرسیده‌ایم که ما چقدر آنان را درک کرده‌ایم؟

یک بار نوشته‌ای در فضای مجازی خواندم که با جمله «این مردان مظلوم نازنین» شروع می‌شد. فکر کردم در همین جامعه ما که حقوق زنان در اکثر موارد پایمال شده، مردانی هم هستند که حقوقشان نادیده گرفته شده است.  شاید این ظلم از کودکی به پسرانمان تحمیل شده, وقتی مدام به پسرها تأکید کرده‌اند که مردها گریه نمی‌کنند. کسی به آنها یاد نمی‌دهد آن بغض فروخورده لعنتی را کجا و چگونه بیرون بریزند. کم ندیدم پسرکانی که در نبود پدر مجبور شده‌اند سرپرستی خانواده‌هایشان را به عهده بگیرنذ و تا همیشه بار سخت مسئولیت را به دوش بکشند.

جامعه ما بی‌رحم است و برای زن و مرد فرقی ندارد, این مردان هستند که زمان ازدواج باید کلی هزینه را متحمل شوند و مهریه‌های سنگین را تقبل نمایند. هستند مردانی که باید از صبح زود تا شب بکوب کار کنند که بتوانند از پس هزینه‌های سرسام‌آور برآیند و یک تنه به جنگ با زندگی بروند. بسیاری از آنها  پشتشان خالی‌ست. ما صدای متحد زنان شده‌ایم و می‌خواهیم حقوق نداشته‌شان را به ثبت برسانیم درحالی که کسی از قشری از زنان پرتوقعمان حرفی نمی‌زند. زنانی که درگیر تجملات هستند و هر روز تعریفشان از رفاه گسترده‌تر می‌شود و به هیچ وجه هم حاضر به گذشت نیستند. آیا این مصداق خشونت علیه مردهای ما نیست؟ مردان بیگناه بسیاری روزهای جوانیشان را در زندان به سر می‌برند چون نتوانسته‌اند مهریه‌های به اجرا درآمده را پرداخت کنند.

من فکر می کنم این روزها صدای مظلومیت زنان بسیار رساتر از مردان ستمدیده است. قطعا این عمومیت ندارد و نسبت بین زنان و مردان مظلوم اختلاف فاحشی هست اما همین باعث شده مظلومیت مردان کمتر دیده یا به آن پرداخته شود. روزی یکی از خانم‌های فامیل به افتخار برای من تعریف می‌کرد که همسرم اهل کتک نیست اما من بارها او را کتک زده‌ام، در ضمن هر بار بر سر تصمیمی اختلاف نظر پیدا می‌کنیم من با شکستن یکی از وسایل محبوبش او را وادار به تسلیم می‌کنم چون خوب می‌داند که هر چه بیشتر اصرار کند، تعداد بیشتری از وسایلش نابود می‌شود.

1 نظر برای “نقاب

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.