پیش‌فرض: آزارگر

«خشونت علیه مردان»

عصر

مرد سوار تاکسی می‌شود و پشت می‌نشیند. زنِ کناری، خودش را تا حد امکان به طرف دیگر می‌چسباند؛ اما به همین هم راضی نمی‌شود؛ کیف بزرگش را بین خودش و مرد می‌گذارد و خودش را جمع‌تر می‌کند. مرد آشکارا معذب است. از سر و قیافه و وضعِ ظاهرش برنمی‌آید که مزاحمتی ایجاد کند. به نظر یک‌طورهایی شرمزده می‌آید. رویش را می‌کند به پنجره و جمع و جورتر می‌نشیند. اما حالت صورتش را از یاد نمی‌برم مخلوطی از شرم و درد و حس درک.

این اتفاقی است که این روزها در تاکسی‌ها زیاد می‌افتد. زن‌هایی که خودشان را جمع می‌کنند یا کیف‌هایشان را حائل بین خودشان و مرد کنار دستی می‌کنند. حق دارند و ندارند.

آنقدر همه‌ی ما زن ها از کنار دستی‌های مزاحم‌مان در تاکسی بی‌اخلاقی دیده‌ایم که حق داریم برای حفاظت از خودمان هر کسی را دشمن ببینیم و در عین حال آنقدر این قانون «تر و خشک را با هم نسوزاندن» واضح است که حق نداریم همه مردان را به چشم مزاحم ببنیم؛ همان طور که خودمان دوست نداریم به صرف نوع پوشش یا آرایش‌مان در دسته‌بندی‌های خاصی جای بگیریم. این روزها این به نظر من یک نمونه خیلی جالب از خشونت علیه مردان است.

من اصولا پیرو اصل » تر و خشک را با هم نسوزاندن » هستم. توی تاکسی نشسته‌ام. از دانشگاه برمی‌گردم. پسر کنار دستی خودش را به من می‌مالد. کلافه می‌شوم. خجالت می‌کشم. ناراحت می‌شوم. عصبی می‌شوم. خودم را جمع می‌کنم و به دوستم می‌چسبم و در گوشش می‌گویم: «انگار این آقاهه راحت نیست.»

دوستم می‌خواهد چیزی به او بگوید. اخلاقش را می‌شناسم. می‌دانم تا دعوایی به پا نشود ول‌کن معامله نخواهد بود. این است که دستش را می‌گیرم و در اولین فرصت پیاده می‌شوم و از پنجره به پسر می‌گویم خیلی بی‌فرهنگی. پسر می‌گوید:» نه اینکه خیلی بدت اومد.»

چند روز بعدتر باز توی تاکسی همان مسیر هستم. مرد کناری‌ام عاقله‌مردِ سن و سال‌داری است. چند دقیقه بعد از نشستن چرتش می‌برد. سرش به پنجره می‌خورد و بیدار می‌شود. دوباره چرت می‌زند. این بار سرش آرام به من تکیه می‌کند. من بی‌حرکت می‌نشینم. می‌ترسم بیدار شود، می‌ترسم تمام این‌ها فیلمش باشد که بخواهد مرا دستمالی کند و بعد بگوید اگر خودت خوشت نمی‌آمد سرم را کنار می‌زدی؛ از طرفی می‌ترسم تکان بخورم و بیدار شود و شرمزده شود از اینکه از خستگی توی ماشین خوابش برده و مزاحمت برای من ایجاد کرده. با این حال تکان نمی‌خورم. مرد از ترمز ناگهانی بیدار می‌شود و شرمنده به من می‌گوید: «ببخشید تو رو خدا! خوابم برده بود.» و تا آخر مسیر به زور خودش را بیدار نگه می‌دارد.

مردان و زنان در موارد بسیاری از خشونت‌ها،  قربانیان مشترکند. هر دو جنس آزار جنسی می‌بینند (زنان بیشتر) هر دو تحت آزار روحی و روانی قرار می‌گیرند. هر دو حتی تحت خشونت خانگی قرار می‌گیرند (بالطبع زنان بیشتر)، اما این خشونت، یک موردِ منحصر به فرد است که جراحت روحی‌اش برای مردان بی‌منظوری که ناگهان می‌بینند به چشم یک آزارگر جنسی دیده می‌شوند، عمیق است.

این بار، این ما هستیم که می‌توانیم روی مردان همیشه سلطه‌گر اطرافمان خشونت اعمال کنیم. اما نه! لذتی ندارد.

2 نظر برای “پیش‌فرض: آزارگر

  1. 😊 واقعا خشونته براشون. تا حالا از خیلیاشون شنیدم و خیلی اذیت میشن .
    مرسی که می‌خونید.

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.