خشک و تر با هم

«خشونت علیه مردان»

نیمروز

هیکل‌های ورقلمبیده، کیلو کیلو پروتئین خوردن برای باد کردن بیشتر، هوار هوار وزنه و دمبل، گردن‌های ستبر و کمرهای باریک و محکم، پاهای پرانتزی، گشاد گشاد راه رفتن از فرط بادکردگی بازوها، همه اینها برای من نشان از خشم به مردان معمولی‌ست. مردان آرامی که اصرار بر داشتن چهره‌ای خشن دارند. مردانی که میلی به روابط جنسی زیاد ندارند و کتمان می‌کنند. پسران تازه بالغی که ناراحتند چرا ریش‌هایشان کم‌پشت است و به زور تیغ می‌خواهند هرچه زودتر پرپشت شود. مردانی که نمی‌خواهند پناه خانه و خانواده باشند، نمی‌خواهند تنها نان‌آور خانواده باشند، نه از سر تنبلی، روحشان کشش ندارد. مردانی که بغض گلویشان را می‌بلعند و به هزار زحمت اشکشان را نگه می‌دارند چون مرد که گریه نمی‌کند. آنهایی که قدرت جامعه را نمی‌خواهند و مجبورند ظالم باشند.

 معمولی‌هایی که نمی‌توانند و جرأت نکردند در مقابل انتظار جامعه از یک مرد برای قوی و سکسی و ظالم بودن بایستند و فریاد بزنند: این منم و قدرت بدنی هرکول را ندارم، اعصاب پولادین ندارم و نمی‌خواهم شاه خانه باشم. مردانی که نمی‌خواهند و در عین حال توان نه گفتن ندارند.

خوب که نگاه می‌کنیم، جامعه مردسالار در حق مردانش هم ظلم می‌کند. چنین جامعه‌ای از یک جنس انتظار قدرت و ایستادگی و قلدری دارد و از جنس دیگر انتظار اطاعت. آنکه همیشه مظلوم بوده، امروزه صدایی دارد برای اعتراض. هرچند گاهی فریادش به هیچ کجا نمی‌رسد، ولی چیزکی هست. بخش دیگر این جامعه، به حکم ظالم بودن، صدایی برای اعتراض ندارد. هم خودش صدای خودش را خفه می‌کند، هم بخش مظلوم حوصله شنیدن نارضایتی‌اش را ندارد و حمایتش نمی‌کند، سرکوفت می‌زند که تو همانی که زور می‌گویی.

آن‌دسته از مردانی هم که به جبهه مقابل پیوسته‌اند و تفویض اختیار کرده‌اند از جانب همین جامعه مردسالار، زن ذلیل نامیده می‌شوند، و کماکان باید در جبهه مقابل خود را ثابت کنند که همراه ظالمان نیستند. می‌شوند چوب دو سر طلا.

2 نظر برای “خشک و تر با هم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.