پشت در نمانیم!

«ترویج فرهنگ کتابخوانی در کودکان»

پیش از ظهر

من از کودکی با کتاب بزرگ شده‌ام، نه اینکه خانواده‌ام تلاش خاصی برای این موضوع کرده باشند ولی تا جایی که می‌توانستند برای پاسخ به نیاز به کتاب خواندنم تلاش کرده‌اند. با وجود اینکه  در شهر کوچک و دورافتاده‌ای زندگی می‌کردیم و تنها یک کتاب‌فروشی کوچک و تاریک داشتیم که کتاب‌های قدیمی می‌فروخت ولی مشتری دائمی آنجا بودیم. بعد از مدتی با کانون پرورشی کودکان و نوجوانان آشنا شدیم و شاید عضو شدن در کانون یکی از نقاط عطف در زندگی من بود. خانم مهربانی روزهای تابستان که مدرسه‌ها تعطیل بود روزی یک ساعت می‌نشست و برایمان داستان می‌خواند، هنوز بعضی از داستان‌هایش را کاملاً یادم است، حتی آوای کلامش و مدل صحبت کردنش را. تا سال‌ها بعد از آن هدیه تولد برای من از طرف خانواده و دوستان کتاب بود. منزل هر کدام از دوستان و آشنایان که می‌رفتیم اولین مکانی که برای من جلب توجه می‌کرد قفسه احتمالی کتابخانه آنجا بود. همه اینها در حالی بود که خواهر کوچکترم که تنها دو سال از من کوچکتر است اصلاً علاقه ویژه‌ای به کتاب نشان نمی‌داد و ترجیحش بازی کردن بود.

هنوز هم که هنوز است، ساعت‌های آرامشم را با کتاب خواندن بیشتر می‌کنم و یکی از بهترین لذت‌های دنیا برای من کتاب به دست گرفتن و مطالعه است. به سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی‌ای که معرفی کتاب دارند یا نویسندگان را معرفی می‌کنند سر می‌زنم. برش‌هایی از کتاب‌ها را می‌خوانم و لیست کتاب‌هایی که به نظرم جالب می‌آیند را یادداشت می‌کنم تا در اولین فرصت تهیه کنم. لیست کتاب‌هایم را در اختیار دوستانم قرار می‌دهم و از تجربه مطالعه‌ام برایشان صحبت می‌کنم، کتاب معرفی می‌کنم و تشویقشان می‌کنم نگاهی به کتاب بیندازند. فرزندانم به صورت ژنتیکی به کتاب علاقمند هستند و هر شب قبل از خواب مراسم کتابخوانی داریم. اثر این کتاب خواندن‌های شبانه را در بیشتر علاقمند شدنشان به کتاب به وضوح می‌بینم. معتقدم این کتاب خواندن شبانه‌ی والدین برای بچه ها در واقع به منزله احترام به آنهاست، متوجه می‌شوند که وقت ویژه‌ای از روزمره ما متعلق به آنهاست، برای پاسخ به نیازها و سوالات فلسفی کودکانه‌شان، از متن کتاب سوال می‌پرسند، با تخیلشان داستان را ادامه می‌دهند، نتیجه می‌گیرند و درست همانطور که من با کتاب و داخل قصه‌های کتاب زندگی می‌کردم، زندگی می‌کنند.

کتاب برای من زندگی در دنیای جدیدی است که برای کشف آن در دنیای حقیقی بیرونی فرصتی ندارم. آشنایی با تفکرها و اندیشه‌هایی است که در محاورات و مکالمات روزمره بدست نمی‌آید و خوشحالم که فرزندانم با این دنیای جدید آشنا می‌شوند و برای کشف آن عطش دارند.  معتقدم مطالعه و خواندن کتاب بیشتر یک نیاز است که باید پاسخش داد. با توجه به تجربه شخصی خودم گمان می‌کنم که علاقه به خواندن کتاب بیشتر به شخصیت هر کسی ربط دارد و این نحوه واکنش خانواده و جامعه به موضوع است که می‌تواند آن را بپروراند.

کتاب روح را بزرگ می‌کند و دری رو به دنیای زیباتری به رویت می‌گشاید، پشت در نمانیم.