این راه من بود

«موفق شدن، جایی که همه گفتند غیرممکن است»

صبح

تا جایی که یادم میاد من همیشه راه خودمو رفتم. نمی‌دونم خوب بود یا نه، اما مصر بودم هر چیزی رو به روش خودم تجربه و از دید خودم تحلیل کنم. مسیرهایی که پیمودم هیچ گاه آسان نبودند، رنج داشتند، سخت بودند و بارها نا امید شدم. تو هر دوراهی که رسیدم می‌دونستم راه درست کدومه، همچنین می‌دونستم کدومشون راه منه ولی لزوما این دو راه یکی نبودن، من همیشه راه خودمو انتخاب کردم. خیلی وقت‌ها مخالف جهت آب شنا کردم و بارها به نقطه ‌ی صفر رسیدم اما هر بار بلند شدم و از نو شروع کردم.

زندگی من آسون نبود هیچ وقت نبوده، اما ناراضی نیستم. اشتباهاتم رو به وضوح دیدم و پای هر تصمیمم وایسادم و تاوان اشتباهاتم رو پس دادم. دیگران رو مقصر ندونستم و کسی رو محکوم نکردم. البته اینو از خانواده‌م دارم چون هیچ وقت چیزی به من دیکته نشد و برای تصمیم‌هام اختیار نسبی داشتم، منم آدمی نبودم که از مشورت روی‌گردان باشم. از دید دیگران من زندگی مشترکم رو مفت باختم. این تنها تصمیمی بود که من قاطعانه اتخاذ کردم در حالیکه زمین و زمان معتقد بودن که از دست دادن همچین آدمی به عنوان شریک زندگی یک اشتباه محضه و به اصطلاح عامیانه خوشی زده زیر دلم. خیلی‌ها معتقد بودند که انسانی بسیار پرتوقعم وبه خود مغرور و شاید تو دلشون حس کردند که پای نفر سومی در میان هست.

یادم میاد وقتی با قاطعیت تصمیمم رو به خانواده‌م اعلام کردم همون لحظه اضافه کردم که با عقل و منطق و تجربه‌ی یک زن ٣٣ ساله که هشت سال اون زندگی رو تجربه کرده این تصمیم رو گرفتم و هیچ تضمینی هم نیست که بعد از یک مدت پشیمان نشوم، اما قطعا اگر روزی پشیمان شدم آنقدر شهامت خواهم داشت که به همین صراحت به اشتباهم اعتراف کنم. فکر می‌کنم حرف‌هام تأثیرگذاری لازم رو داشت یا شاید خانواده‌ام ترجیح دادند که سکوت کنند. واضح بود که در دل محکومم می‌کنند و به شدت عصبانی و کلافه‌اند و از همه مهمتر در برابر این تصمیم بزرگ ناتوان از هرگونه دخالتند اما همین سکوت کردنشان بزرگترین کمک برای من بود. الان که سه سال از آن روزها می‌گذره من همچنان فکر می‌کنم که جدایی بهترین و جسورانه‌ترین تصمیم زندگیم بود و هنوز کسانی رو می‌بینم که آرزو دارند زار زدن من و اعتراف به شکستم رو ببینند و بشنوند.