مفهوم عدالت در جامعه کوچک خانواده 

«درک ما از عدالت در تقابل با واقعیت جهان»

بامداد

کلمه «عدالت، عادلانه، بی‌عدالتی و …» را بیشتر از پدر و مادرم شنیده بودم. در دنیای کودکانه‌ام معنی‌اش ساده و مفهوم بود. آن قدیم‌ها هر فصلی میوه مخصوص خودش را داشت. در شب‌های سرد و طولانی زمستان گیلاس و آلبالوی تازه پیدا نمی‌شد. تابستان که می‌شد پدرم هنگام بازگشت از سر کار برایمان میوه می‌آورد و مادرم نیز آنها را بین ما تقسیم می‌کرد. گوجه سبزها را می‌شمرد و به هر کدام از ما ده عدد گوجه سبز می‌داد. گیلاس‌ها را می‌شست و دو گیلاس به هم چسبیده را جدا می‌کرد و بین ما دخترها تقسیم می‌کرد تا گوشواره‌اش کرده و به گوش‌هایمان بیاویزیم. توت را با استکان کمر باریک پدربزرگ اندازه گرفته و بین‌مان تقسیم می‌کرد. به راستی که در دنیای کوچک خودمان چه عادلانه می‌زیستیم.

زمانی گذشت و پسرخاله از خدمت سربازی برگشت و مشغول به کار شد و مادر و خاله‌ها را برای خواستگاری به خانه دختر مورد علاقه‌اش فرستاد. بعد از ساعتی برگشتند. خاله گفت: «دختر سه تا مادر دارد.» پسر خاله با ناخشنودی گفت: «یعنی پدر زن آینده ما سه زن دارد؟» خاله ادامه داد: «زن اول بچه‌دار نشده و به شوهرش اجازه ازدواج مجدد داده است. زن اول، خانم اصلی خانه و زنی بسیار مهربان است. می‌گوید که از زندگی‌اش بسیار راضی است.» پسرخاله وسط حرفش پرید و گفت: «خانم اصلی! دل خوشکنکی!» خاله چپ نگاهش کرد و ادامه داد: «زن دوم، سه دختر و یک پسر دارد. پس از چند سالی مرد عاشق دختری می‌شود و زن دوم چون شوهرش را خیلی دوست دارد و دلش نمی‌خواهد مردش از غم عشق بمیرد به او اجازه ازدواج مجدد می‌دهد. زن سوم یک دختر و یک پسر دوقلو دارد. با این حال همگی خوشبخت و راضی کنار هم زندگی می‌کنند. من خانواده‌ای خوشبخت‌تر از این‌ها ندیده‌ام. راستی که چه خانواده نازنینی.» آبجی خانم گفت: «خاله جان چه انتظاری داشتی؟ فکر می‍کردی پا می‌شوند و جلوی چشم شما همدیگر را خفه می‌کنند؟ خوب معلومه که حفظ ظاهر را می‌کنند.» پسرخاله گفت: «حالا عذر مرد در مورد ازدواج دوم قبول، اما چه جواب قانع کننده‌ای برای ازدواج سوم دارد؟» پدرم گفت: «هیچ جوابی ندارد. این کار مرد نهایت بی‌عدالتی است.» پسرخاله تغییر عقیده داد و گفت که خیال ازدواج ندارد.

خلاصه کنم که من مفهوم عدالت را در پندهای پدرم، در تقسیم عادلانه مادرم، و در تصمیم پسرخاله‌ام یافتم. من عدالتی را که در حال حاضر در جهان حکمفرماست درک نمی‌کنم. دو قلدری که بر سر قدرت به هم می‌تازند و بی‌گناهان در آتش خشم و خودخواهی آنها می‌سوزند و خاکستر می‌شوند، را نمی‌فهمم.