واژه عدالت و هزار سئوال بی‌جواب

«درک ما از عدالت در تقابل با واقعیت جهان»

غروب

عدالت واژه‌ای که هر روز و هر روز در موردش می‌خوانیم و می‌شنویم و گه گاه ادعایش می‌کنیم اما عملا حلقه‌ی گمشده‌ی دنیای ماست. هر چه به دنیای پیرامونم دقیق‌تر می‌نگرم بیشتر به این نتیجه می‌رسم که این کلمه وجود خارجی ندارد. خدا وقتی دنیا را آفرید هیچ چیز این دنیا را بر مبنای عدالت نساخت، حکمت خدا بر زمین حاکم شد. از بدو خلقت جهان، آنچه با انسان به دنیا آمد ظلم و زور و تبعیض بود و تا به امروز ادامه داشته. از روزی که حوا متهم به گمراه شدن و گمراه کردن شد و با آدم به زمین تبعید شدند، زمین به سمت بی‌عدالتی چرخید. از وقتی که قربانی همه‌ی جنگ‌های تاریخ کودکان بی‌دفاع بودند، از وقتی که زنان مجبور شدند برای احقاق حقوق خود مبارزه‌ای هر روزه و هزار ساله را شروع کنند، این واژه دور از دسترس‌ و رؤیایی‌تر شد و از حقیقت بیشتر فاصله گرفت.

عدالت یعنی حق به حق‌دار رسیدن، اما واقعا چقدر به این هدف نزدیک شده‌ایم؟ دادگاه‌های ما، قاضی‌های ما و حاکمان شرع آیا وجدانی آسوده دارند؟ همیشه دلم خواسته از آنان بپرسم که چقدر به درستی حکم‌های خود معتقدند؟ آیا هیچ گاه حکم اشتباه داده‌اند؟ چه بر سر یک بی‌گناه اما محکوم می‌آید؟ از نظر من قضاوت سخت‌ترین و حساس‌ترین شغل دنیاست، مگر نه اینکه آنان نیز انسان هستند و انسان جایزالخطا است؟ یک اشتباه بکنند دیگران تاوانی بزرگ خواهند داد، یک اشتباه بکنند، دیگران قیمتی گزاف خواهند پرداخت. فقط این هم نیست. امروزه روانشناسان به این نتیجه رسیده‌اند که پدر و مادر نمی‌توانند فرزندان خود را به یک اندازه و یکسان دوست داشته باشند و این می‌تواند اولین جرقه از بی‌عدالتی در زندگی کودکان باشد. یا هر گاه که کودکی ناسالم به دنیا می‌آید از خودم می پرسم دنیا برای او چه رنگی خواهد بود و با این نقص چگونه خواهد زیست؟ قطعا زندگی او با دیگر همسالان سالمش یکسان نخواهد بود. تبعیض نژادی و تبعیض جنسیتی که هنوز مسئله های اساسی دنیای ما هستند نیز نشانگر این بی‌عدالتی‌ها هستند.

عدالت واژه‌ای پر کاربرد اما بی‌مصداق است و جهان پیرامون ما پر از بی عدالتی‌های ملموس است.