فاصله‌ها منطقی‌ست این چیزی است که هنوز اذیتم می‌کند*

«درک ما از عدالت در تقابل با واقعیت جهان»

پیش از ظهر

من باید در مورد عدالت یا برابری بنویسم اما در واقع می‌خواهم در مورد بی‌عدالتی یا نابرابری بنوسیم. به نظر من سنگ بنایِ نابرابری به تولد انسان باز می‌گردد. یعنی چه؟ هیچ کدام از ابنایِ بشر (حتی نباتات و حیوانات) دخالتی در جنسیت و بستری که در آن متولد می‌شوند ندارند، در واقع انسان باید شانس (عاملی که خارج از حیطه‌ی اختیارات و دسترسی انسان است) همراهش باشد تا در خانواده‌‌ی مناسب با پیشینه‌ی فرهنگی و اقتصادی مناسب در جغرافیایِ مناسب متولد شود.

در واقع میان فردی که در خانواده‌ای نامناسب به دنیا می‌آید و فردی که در خانواده‌ای مناسب به دنیا می‌آید، تفاوت بسیاری هم وجود دارد و هم وجود ندارد. عدم وجود تفاوت، ناشی از انسان بودن دو فرد است و وجود تفاوت ریشه در بستری دارد که این دو فرد در آن متولد می‌شوند. مفهوم عدالت نیز از عدم وجود تفاوت سرچشمه می‌گیرد. ما انتظار داریم چون هر دو انسان هستند بنابراین در موقعیت‌های یکسان نیز به طور یکسان با آن‌ها برخورد شود. اما آنچه در واقعیت اتفاق می‌افتد چیست؟

در واقعیت این دو فرد، با یکدیگر متفاوت‌اند و در موقعیت‌های یکسان با ایشان برخوردهای متفاوتی می‌شود. در واقعیت مفهوم بی‌عدالتی است که نمود پیدا می‌کند. به نظرم اگر از این منظر به قضایا نگاه کنیم، بی‌عدالتی منطقی است و اگر انتظار عدالت داشته باشیم، به بیراهه رفته‌ایم.

*عنوان بخشی از شعر شهرام شیدایی است.