به فريادم برس

«ترس»

نیمروز

وقتی اسم ترس میاد من خودم رو مریضی می‌دونم که نیاز به درمان داره ولی حتی از صحبت کردن راجع بهش هم می‌ترسه و واهمه داره، هی نوشتن راجع بهش رو انداختم عقب، ولی حالا می‌گم.

از زمانی که مادر شدم خیلی مطالب تربیتی مربوط به بچه‌ها رو می‌خونم، حالا درست یا غلط. چند وقت پیش توی یکی از این صفحه‌ها دیدم که نوشته بچه‌ها بین سن چهار تا دوازده سالگی با ترس از مرگ مواجه می‌شن و بهترین کار اینه که توی صحبت‌هاتون هی به این اشاره کنید که تا سال‌های سال زنده‌اید، مثلا وقتی عروسی بچه‌هات شد، یا وقتی شدی همسن الان من با هم هی برنامه می‌ذاریم می‌ریم مسافرت و … اونقدر اینها رو تکرار کنید تا این مقطع زمانی بگذره و ترس کودکتون از بین بره.

در مورد خودم یادمه هنوز مدرسه نمی‌رفتم که به مرگ فکر کردم، شبا از خواب می‌پریدم و فقط آغوش مادرم و نفس کشیدن و بالا پایین رفتن سینه‌ش آرومم می‌کرد، بعدها که مدرسه رفتم، سیستم گوه آموزشی که پر از بهشت و جهنم بود باعث وحشت من شد و این موضوع که اگه کار بد کنی به بدترین مرگ می‌میری و خدا دوستت نداره و هزاران سال تو برزخ می‌مونی تا مدت‌ها تمام فکر من رو گرفت. بعد هم نوبت رسید به زمانی که به بابا می‌گفتم توام میمیری و اونم می‌گفت «همه می‌میرن، عمر دست خداست، هرچی خودش صلاح بدونه، امروز یا بیست سال دیگه» وحشت من بیشتر می‌شد.

امروز که اینجا ایستادم ترس من بزرگ‌تر و شدیدتر شده، به جایی رسیدم که فکر مرگ رو از سرم خارج می‌کنم ولی شب‌هایی که خوابم نمی‌بره این فکر اونقدر با سماجت توی ذهنم وول می‌خوره که نفسم تنگ می‌شه، حتی گاهی دچار تشنج می‌شم و مثل دیوانه‌ها هی محکم می‌زنم توی سرم به حساب خارج کردن این فکر و گاهى جيغ مي‌كشم. وقتی دوستام مادر و پدرشون رو از دست می‌دن تا هفته‌ها زندگی من جهنمه و زار می‌زنم که مبادا مامانم بمیره، نکنه بابام بمیره… ای وای ای وای… و بعضی اوقات اونقدر بهم می‌ریزم که می‌گم کاش می‌شد زودتر بمیرن تا من توی جهنم این افکار و این بهم‌ریختگی نمونم، و بعد باز پشیمون می‌شم و می‌گم خدا نکنه، اگه بمیرن من چکار کنم؟

بزرگترین ترس من مردنه، بزرگترین ترس من شنیدن خبر مرگ نزدیکانمه و بعد از این همه سال من هنوز درمانی براش پیدا نکردم.

1 نظر برای “به فريادم برس

  1. منم این ترس ها گاهی سراغم میاد، ترسِ مرگِ عزیزترین هام. با؟ هزار مکافات از سرم بیرون می کنم شون.
    اما یه چیزی بگم؟ لطفا» عادت توی سر زدن تون رو ترک کنید. خدای ناکرده توی سرتون تکه های کوچک خون مردگی ایجاد میشه، خطرناکه. درضمن خطر بروز پارکینسون هم هست. این عادت رو ترک کنید لطفا»

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.