خب دوستش دارم

«رضایت جنسی»

پیش از ظهر

گفت هنوز هم لذت نمی‌برم. گفتم بعد از این همه سال؟ گفت یعنی واقعا باید لذت برد؟ گفتم اگه لذتی نداشته باشه برای تو، عین زجره، نیست؟ گفت نه اونطورها هم نیست، خب دوستش دارم. گفتم من نمی‌فهمم، دوست داشتن فقط یه اتفاق فرای تن آدم‌ها نیست، لذت آمیزشه که عشق رو مدام تازه می‌کنه، وگرنه چطور می‌تونی کسی رو دوست داشته باشی که تو رو به کاری وامی‌داره که فقط خودش لذت می‌بره و تو گاهی حتی درد می‌کشی؟ گفت پیچیده‌س.

خیلی سال پیش وقتی برای اولین بار متوجه شدم برای درصد بالایی از زن‌های دور و برم لذت نبردن از رابطه‌ی جسمی اتفاقی طبیعی به نظر می‌رسه، تعجب کردم. بعدتر فهمیدم همه جای دنیا همینطور بوده: تا یک زمان مشخصی، زن‌ها لذت بردن از رابطه‌ی جنسی رو مخصوص مردها می‌دونستن. و خدا می‌دونه زن‌ها احساسات تلخ و عجیب بعد از سکس رو چطور تخلیه می‌کردن، می‌کنن. مردی که در طول روز با شما مهربونه، خانواده دوسته، همراهه، و شب بی‌توجه به اینکه شما لذتی نمی‌برین، بی حتی تلاشی برای اینکه شما هم لذت ببرین، با شما هم‌بستر می‌شه، چه احساسی رو برمی‌انگیزه؟ عشق؟ من باور نمی‌کنم. و تازه، فقط مردی رو تصور کردیم که رابطه‌ی عاطفی خوبی با همسرش داره.

رابطه‌ی جنسی پیچیده‌ست. امروزه بهتر از قبل این رو می‌دونیم، می‌فهمیم. چون آدم‌های بیشتری درباره‌ش حرف می‌زنن. حالا می‌دونیم که شکل لذت بردن آدم‌ها از این رابطه متفاوته. هستن آدم‌هایی که هیچ لذتی از این شکل رابطه نمی‌برن. مساله اینه که کسی به حق خودش ظلم نکنه، به حق تن خودش. اگر وارد رابطه‌ای شده بدونه که باید به شکلی رضایت در کار باشه.