در پیچ و خم انتخاب

«ازدواج با اختلاف سنی زیاد»

شبانگاه

ازدواج از دید من مقوله بسیار پیچیده‌ای است. هزاران بعد دارد که نمی‌شود به هیچ فرمولی محدودش کرد. انگار بیراه نگفته‌اند که مثل هندوانه‌ای در بسته است. هنوز هم فکر می‌کنم شانس نقش اساسی در مهمترین تصمیم ما در طول زندگی ایفا می‌کند، آن هم در جامعه سنتی ما که اکنون در مرحله‌ای از گذار است و انگار هر رخدادی به گونه‌ای عجیب بین سنت و مدرنیته در نوسان است.

ازدواج‌های سنتی زمان قدیم یک روند خطی داشت، مرد و زن همدیگر را ندیده و دیده بنا بر توصیه و خواست والدین، زندگی مشترک را شروع می کردند و هر دو موظف بودند که به آن پایبند باشند و هیچ انتخاب دیگری به ذهنشان هم خطور نمی‌کرد .با بد و خوب هم می‌ساختند و امر خطیر تولید مثل را به جا می‌آوردند و انگار زندگی می‌افتاد روی غلتک. آن زمان تفاوت سنی امری شایع بود و کم در داستان‌های نقل‌شده از فامیل نشنیدیم که فلانی همسرش رفیق پدرش بود .اما امروزه داستان فرق می‌کند. کلکسیونی از مشخصات را به صورت پیش‌فرض در نظر می‌گیریم و به خیال خود می‌خواهیم همدیگر را خوب بشناسیم و بعد تصمیم به ازدواج بگبریم. در حالی که این شناخت در این محیط عملا غیرممکن خواهد بود و اگر امکانش هم باشد ناقص از آب درخواهد آمد.

برای منی که با یک ازدواج ناموفق از سی سالگی گذشته‌ام، هر چه بیشتر می‌گذرد تصمیم‌گیری برای ازدواج مشکل‌تر خواهد بود. تنها چیزی که می‌دانم چند موضوع را هرگز نخواهم پذیرفت و یکی از آنها قطعا تفاوت سنی زیاد است. این که بخواهم در سایه‌ی مردی زندگی کنم که سال‌ها پیش این، بی‌قراری‌ها و شک و تردیدها و نگرش به دنیا را پشت سر گذاشته غیر ممکن است. دنیای من با دنیای سال‌های پیش خودم بسیار متفاوت‌تر و عمیق‌تر با سبک‌سری‌های کمتر است و قطعا سال‌های آینده زندگی برای من رنگ دیگری خواهد داشت.

می‌خواهم کسی را همقدم روزهایم کنم که با هم پیچ و تاب‌های این سن را تاب بیاوریم و از احساسات مشترک لذت بریم. نه اینکه مجبور باشم برای همقدم شدن با همسرم قدم‌هایم را تندتر کرده و به اجبار عاقلانه‌تر و پخته‌تر عمل نمایم.

Advertisements