اختلاف ربطی به سن ندارد

«ازدواج با اختلاف سنی زیاد»

نیمروز

اختلاف سنی بین یک دختر ١٥ ساله و یک مرد ٣٥ ساله خیلی بدجور می‌زند توی ذوق، در حالی که از کنار اختلاف سنی یک خانوم ٦٥ ساله با همسر ٨٥ ساله‌اش به راحتی می‌توان گذشت. در واقع همه چیز برمی‌گردد به سن، حتی اختلاف سنی!

در فانتزی‌های نوجوانانه خودم، همسرم را جوان رعنایی می‌دیدم که حدود ٢١ یا ٢٢ سالش بود با اختلاف سنی ٤ سال. فکر می‌کردم که انسان باید دوران جوانی همسرش را حتماً ببیند، اینکه در دهه بیست سالگی‌اش چه شکلی بوده، چه می‌کرده و چه دوست داشته است. کمی که بزرگتر شدم اختلاف سنی ٨ سال برایم ایده‌آل بود، همسرم مرد جوان ولی پخته‌ای بود که قرار بود همراه و راهنمای زندگی‌ام باشد ، پس باید دنیا را کمی بیشتر و زودتر از من می‌دید و می‌چشید تا بتوانم راحت به او تکیه کنم.

دوستم که با پسری همسن خودش ازدواج کرد، با تاریخ تولد یک روز و اختلاف چند ساعت، پدرش به او اخطار داده بود که حواست باشد الان جوان هستی و خام، ولی وقتی ٤٠ ساله شدی ، همسرت یک مرد خوش‌تیپ و میانسال است که تازه رو آمده و تو یک زن چهل ساله خواهی شد که احتمالاً  آثار شکستگی در چهره‌ات به مراتب بیشتر از مرد زندگی‌ات نمایان است، اگر سر و گوشش جنبید پای خودت! اخطار پدر دوستم باعث شد که در فانتزی‌هایم اختلاف سنی را بیشتر کنم! شاید ده سال اختلاف خوبی بود، وقتی همسرت ٤٠ ساله بشود تو ٣٠ ساله هستی و آنقدر جذابی که شوهرت هوایی نشود!

ولی امان از عاشقی، وقتی عاشق شدم آخرین چیزی که توجه‌ام را جلب کرد سن بود:
– راستی تو متولد چه سالی هستی؟
– …١٣
– با حساب من می‌شود ١٩ سال اختلاف سنی!

بله، من در ٢٧ سالگی عاشق یک مرد ٤٦ ساله شده بودم، اصلاً یکی از افتخاراتم همین اختلاف سنی زیاد بود، اینکه کسی پیدا شود و با آن همه مشغله و کار، وقت بگذارد برای تویی که در واقع جای دخترش می‌توانستی باشی! عشق ما بدون ذره‌ای تغییر، سالها دوام آورده است.

دوستم خوشبخت است، من خوشبختم و عمویم که از همسرش کوچکتر است هم، خوشبخت است. شاید همه ما، در بخش خوب دنیا زندگی می‌کنیم، نمی‌دانم! ولی معتقدم که اختلاف در سن، مثل اختلاف در هر چیز دیگری به طرفین ماجرا بستگی دارد، به باورشان از خودشان، طرف مقابل و خواسته‌هایشان از دنیا.