فریادرسى هست؟!

«پایان دادن به چرخه خشونت»

شبانگاه

وقتی پدرم جلوی رفت و آمدم با دوستانم رو گرفت، وقتی به خاطر سر کردن روسری کوتاهی که کمی از موهای بلندم پیدا بود حرف شنیدم، وقتی سر ازدواجم از عملکرد تالار راضی نبودم، جلوی همسرم سرم داد زد و تهدید کرد صدام رو ببرم وگرنه… سکوت کردم. وقتی مادر همسرم روز اولی که به خونه‌ش رفتم باهام کلامی شوخی زشت کرد، وقتی بهم گفت شوهرم ازم سره، وقتی جلوی کس و ناکس ازم بد گفت، وقتی بهم تهمت زد، وقتی… سکوت کردم. وقتی خانواده‌م مادریم من رو زیر سوال بردند، وقتی تنها حرفی که ازشون شنیدم بی‌لیاقت بودن بود، وقتی تمام کارهای من رو بی‌ارزش دونستند، وقتی… سکوت کردم. وقتی رئیسم باهام شوخی‌های بیرون از چهارچوب معمول کرد، وقتی سوالهای بیجا پرسید، سکوت کردم، اما زمانی که ازم خواست زیرآب همکارم رو بزنم و عوض ساکت بودن گفتم نمی‌تونم و این کار رو انجام نمی‌دم من رو با بی‌احترامی اخراج کرد و شخصیتم رو خورد کرد با خودم گفتم کاش باز هم سکوت می‌کردم!

خشونت تن کبود نیست، گاهی یک حرف، یک نگاه، یک اشاره تا اعماق قلب و روحت رو خراش میده و تو ذره ذره فشرده می‌شی، این بدترین نوع خشونته و ما هر روز، هر روزی که می‌گذره دچارش هستیم. سکوت نکنیم چه کنیم؟ شکایت پیش کی ببریم؟ شاید دفاع کردن رو نیاموختیم، شاید بلد نیستیم و یا جرات نداریم، من بلد نیستم از چرخه خشونت هر روزه خارج شم و تو این دور باطل هی می‌چرخم و می‌گردم.

می خواستم همینجا نوشته رو ببندم که با صدای فرزندم که مامان مامان می‌کرد یادم به این افتاد که خشونتی که به بچه‌ها روا میشه چی؟ بچه‌هایی که هر روز توی یک لحظه عصبانیت مادر یا پدر بی‌عرضه خطاب می‌شن، ساکت شو، دهنت رو ببند، من دیگه مادرت نیستم، ترکت می‌کنم و هزار حرف دیگه که هیچوقت از لوح ساده و معصوم روحشون پاک نمیشه (حتی اگه پدر و مادر چند دقیقه بعد ابراز پشیمونی کنند) و باعث می‌شه در آینده عصبی، ترسو، بی‌اعتماد به نفس، و در نهایت آینده تمام‌نمای رفتار والدینشون در قبال بچه‌هاشون بشن چه باید کرد؟ اونها رو چطور می‌شه خارج کرد از چرخه خشونتی که هیچ فریادرسی براشون نیست؟

 

Advertisements