آری شود ولیک…

«رفاقت بین دو جنس مخالف»

بامداد

«ش» با همسرش مشکل دارد. علیرغم کارهایی که «ش» برای زندگی مشترک‌شان انجام داده است اما همسرش متوجه نیست و قلدری می‌کند. با دلیل و بی دلیل بهانه می‌گیرد و به شدت نسبت به هم جنسان خود بدبین است. در این میان بچه‌ها هم هستند. «ش» با فردی از طریق وبلاگ آشنا شده است، فردِ تازه از راه رسیده، اتفاقا بر عکس همسر «ش» است، «ش» در ابتدای رابطه بر این باور بود که این رابطه فراجنسی است و او فردِ تازه را مانند دیگر دوستان هم‌جنسش دوست دارد، اما  قصه این گونه پیش نرفت و رابطه عاشقانه شد… همسر «ش» متوجه  شد و بلوایی به پا کرد. اکنون «ش» با فردِ تازه رابطه را تمام کرده است، اما حالا می‌داند که دوست داشتن فردِ تازه به مثابه یک هم‌جنس سخت است.

«م» از دوران دانشجویی‌اش همواره دوستانِ غیرهمجنسِ عادی داشته است که اتفاقا در این دوران مخاطبِ خاص هم داشته است و اکنون نیز که ازدواج کرده است و بچه دارد، با اغلب آن‌ها معاشرت می‌کند بدون اینکه مشکلی پیش آمده باشد. فقط یک بار مشکل پیش آمده بود، «م» یک بار با یکی از دوستان غیرهمجنسش در کافه‌ای نشسته بودند و در مورد فیلم و کتاب گپ می‌زدند که ناگهان مخاطبِ خاصِ دوستش سر می‌رسد و «م» را با خاک یکسان می‌کند و صفاتی را به او نسبت می‌دهد. بعدها مخاطبِ خاصِ دوستش یکی از بهترین دوستانش می‌شود و بارها از او می‌پرسد مگر می‌شود؟ چه طوری بدون عشق و سکس این رابطه‌ها دوام دارد؟ چرا آدم‌ها وارد رابطه‌هایی که منفعتی در آن‌ها ندارند می‌شوند؟  «م» فقط یک پاسخ برای این سوال دارد «انسانیت و مسئولیت‌دانی»

به نظر من  پاسخ «م» بسیار جامع و کامل است. اگر فردی بتواند به این دو اصل وفادار بماند می‌تواند وارد هر رابطه‌ای بشود بدون اینکه آسیبی به خود، فردِ مقابل و دیگرانی که به طور غیرمستقیم در این رابطه نقشی دارند، بزند.