ماه: ژانویه 2017

خداوندان درون

«در دوره‌ی لامذهبی اخلاقیات را چه کنیم؟»

صبح

یکی از دوستانم می‌گفت: در محل کارش خبری تاسف‌بار را برای همکارانش خوانده مبنی بر این‌ که کارگردان فیلمی در توییتر از دانلود بی‌رویهٕ رایگان فیلمش ابراز ناراحتی کرده. یکی از همکارانش گفته: «خب چیکار کنیم؟وقتی می‌شه دانلود کرد؛ چارتومن بدیم که چی؟ همین طوری چارتومن چارتومن میره تو پاچه‌مون دیگه.» همکار دیگرش گفته: «حالا این همه می‌دزدن همین ما رو می‌بینن فقط؟» و دیگری گفته: «آخه ارزونم نیست که! چهاااااار تومنه!! چقد این هنریا جدیدا پولکی شدن والا.» او اول تعجب کرده، بعد مخالفت کرده و عاقبت بحث را رها کرده. همکارانش به ترتیب سید طباطبایی هیئت‌دارِ ایام محرم، بسیجیِ فعال کارت بسیج‌دار و مسئول امور فرهنگی هستند و دوست مذکور چند سالی‌ست اعتقادات مذهبی‌اش را کنار گذاشته است. البته که نمی‌توان این گروه کوچک را به کل جهان تعمیم داد؛ اما شنیدن‌ این داستان، آن‌ هم درست پیش از موضوع این هفته برایم جالب بود.

حکایتی هم از فیلسوفی نقل می‌کردند که گفته برای اینکه بدانید به دین نیاز دارید ببینید رفتارتان با خدا یا بی‌خدا فرقی میکند یا نه. اگر فرقی نمی‌کند نیازی ندارید و اگر فرق می‌کند بله! شما نیاز به نیروی سرکوبگر دارید. (البته گمانم حرف فیلسوف بی‌نوا را آنقدر تغییر داده باشم که بتوانم سند بزنمش به نام خودم. )

من به خدای درون معتقدم. کسی که در من است و برایم خطی می‌کشد و درست و غلط را نشانم می‌دهد. درست و غلطی که قرار نیست مرا به بهشت ببرد یا در جهنم بسوزاند؛ فقط قرار است درون مرا آرام‌تر و جهان را اندکی – فقط اندکی – مهربان‌تر کند.

Advertisements

فيلمنيا

«در دوره‌ی لامذهبی اخلاقیات را چه کنیم؟»

سپیده‌دم

در پونزده سالگى حامله می‌شه و پدرش از ترس آبرو، اون رو به صومعه می‌فرسته. اونجا پسرشو رو به دنيا مياره ولى یا بايد چهار سال تو صومعه كار می‌کرده تا بذارن بياد بيرون، يا صد پوند می‌پرداخته. ولى پول نداشته. فقط روزى یه ساعت می‌تونسته پسرش رو ببينه. از صبح تا شب بايد كار می‌کرده. راهبه‌ها پسرش رو بدون اطلاعش به يك زوج امريكايى می‌دن و پول دريافت می‌كنن. اين دختر جوان پير می‌شه و دلش می‌خواسته بدونه پسرش كجاست. صومعه جواب سر بالا بهش می‌ده. آخرش به كمك يه خبر نگار می‌فهمه كه پسرش رفته آمريكا و يه پست مهم در كاخ سفيد داشته ولى از ايدز فوت كرده، و می‌فهمه كه پسرش به ايرلند برگشته بوده تا مادرش رو پيدا كنه ولى باز صومعه به او هم جواب سر بالا داده بود. وقتى از يكى از خواهرهاى روحانى پرسيد چرا اين ظلم را در حقش كرده، جواب اين بود: من تمام عمرم تمام تمايلات جنسى‌ام را سركوب كردم و تو رفتى و حامله شدى و تمام اين كه به سرت آمده به خاطر گناهى است كه مرتكب شدى.

اين خلاصه فيلمىه كه من چند شب پيش ديدم كه براساس داستان واقعى درست شده. ولى داستان مثل اين كم نيست. تجاوز كشيش‌ها به بچه‌ها و هزار تا كثافت‌كارى آخوند‌ها و گورو‎هاى هندو.

من نمی‌دونم چرا مذهب و اخلاق رو با هم يكى می‌دونيم . با اينكه بدترين و غيراخلاقى‌ترين اتفاقات زير پرچم مذهب اتفاق افتاده و هنوز هم می‌افته. اخلاق جداى از مذهب خيلى ارزش بيشترى داره. ديگه كسى شمشير رو بالاى گردنت نگه نداشته كه اگه نكنى خدا خشمگين می‌شه. كار خوب براى خوب بودن عمل انجام می‌شه و نه از ترس خشم خداوند.

 به نام مذهب چه حق‌ها كه ضايع نشده و چه ظلم‌ها به مظلوم‌ترين انسان‌ها روا نشده. اصلا مذهب تخصص در پايين آوردن حقوق زن‌ها و بچه ها داره. اخلاقى كه با مذهب ميايد، نبودنش بهتر از بودنشه.