فصل بد تنهایی با تن‌ها

 «روابط عاطفی و جنسی مادر مجرد، آسیب یا امنیت؟»

نیمروز

– وقتی طلاق گرفت جوان بود -بیست و پنج ساله شاید- و حضانت دختر سه ساله‌اش را در ازای تمام حقوقش گرفت. حالا در طبقه پایین خانه پدری‌اش زندگی می‌کنند و برای هر ده دقیقه تاخیرش در زمان برگشت از سرِ کار باید به مادر و پدر و برادرانش جواب بدهد که کجا بوده و نکند سرش جایی گرم است که دیر بر می‌گردد. به شدت نیاز به رابطه‌ی عاطفی دارد ولی همکاران مردش به او به چشم یک ابزار برای فرو نشاندن شیطنت مورد نیازشان نگاه می‌کنند و پسران جوان به چشم تجربه‌ای کم قیمت و بی دردسر.

– شوهرش وقتی فوت کرد که دخترش دو ساله بود. زمان جنگ بود و او شغلی نداشت برای همین به خانه پدری برگشت. یکی از خواستگاران قدیمش که هنوز ازدواج نکرده بود دوباره برای خواستگاری پیش‌قدم شد؛ مادرش مخالفت کرد. می‌گفت خواستگارش «پسر» است و بعد از مدتی رهایش خواهد کرد و او دوباره «بدبخت» خواهد شد.

مرد دیگری به خواستگاری‌اش آمد که همسرش مرده بود و سه فرزند پسر داشت. این‌بار برادرش گفت زندگی کردن دختر او با سه پسر در یک خانه به صلاح نیست. چند سال بعد پس از فوت مادر و پدرش، زن دوم همان خواستگار اول شد و بعد پشیمان از ورود به زندگی او، از هم جدا شدند. در این فاصله دخترش یک بار نامزد کرد عموهایش نامزدی را به‌ هم زدند؛ دوباره با یکی از اقوام پدری ازدواج کرد؛ مرد ناسازگاری کرد و جدا شدند؛ بار بعد بی‌مشورت با کسی با پسری کوچکتر از خودش ازدواج کرد و چون بچه‌‌دار نشدند جدا شد.

مادر بالاخره با یکی از اقوام دورش که همسرش را طلاق داده بود و پسرانش با مادرشان زندگی می‌کردند ازدواج کرد. مرد بددل است و نمی‌گذارد زن پا از در خانه بیرون بگذارد. دختر گمانم ازدواج کرده باشد. کسی خبر ندارد. امیدوارم این‌بار طعم آرامش را بچشد.

Advertisements

4 نظر برای “فصل بد تنهایی با تن‌ها

  1. الگوها و تصورات پوسیده هنوز هم در خیلی از خانواده جای قرص و محکمی دارد، هنوز هم فرصتهای بسیاری را می سوزاند، هنوز هم زندگی خیلی از همجنسانم را نابود میکنه، متٲسفانه هنوز هم! 💔

    دوست داشتن

    1. 😦 متاسفانه همینطوره، امیدوارم کم‌کم درست بشه. ما داریم سعی مون رو میکنیم. بزرگترین راه ها هم با قدم های کوچک پیموده می شن 🙂

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.