همگن

«نقش زنان در ایجاد شادی»

بعد از ظهر

من خسته شده‌ام. از تحمل سنگینی این همه بار که باید به عنوان یک زن به دوش بکشم خسته شده‌ام. از گرفتن برچسب‌های رنگارنگ که مرا انسانی غیرواقعی جلوه می‌دهد با قدرت تحملی باورنکردنی و انگشتانی معجزه‌گر برای تبدیل خشونت به لطافت، سختی به آرامش، و نامهربانی به مهربانی، خسته شده‌ام. من هم گاهی دلم می‌خواهد وقتی که کم می‌آورم عصبانی، نامهربان، و ناشکیبا باشم. از پذیرش نقش‌هایی که مرا انسانی منفعل و مطیع اما مهربان و شاد نشان می‌دهد به تنگ آمده‌ام. از تحمل این همه نقش‌پذیری بر مبنای جنسیت خسته شده‌ام. من از قضاوت شدن بر مبنای جنسیتم به آستانه انفجار رسیده‌ام. من از نادیده گرفته شدن به جرم زن بودنم خسته شده‌ام. در میان این همه باید و نباید که جلوی پای من گذاشته‌اند، من فقط می‌خواهم خودم باشم.

چرا باید بار شادمانی در جامعه به دوش من باشد؟ چرا باید نقش زنان در ایجاد شادی پررنگ شود؟ چرا باید در دنیای جنسیت‌زده امروزی باز هم دنبال پررنگ کردن مرزها باشم؟ چرا هیچکس از سهم مردها نمی‌پرسد؟ چرا کسی مردها را به خاطر ساختن دنیایی مالامال از تستوسترون‌ محکوم نمی‌کند؟ چرا کسی آنها را وادار به ایجاد شادی نمی‌کند؟ چرا بار اصلاح همه چیز به عهده زن‌هاست حتی وقتی در به بار آوردن خرابی‌ها نقشی ندارند؟

من برای این موضوع هیچ نوشته‌ای ندارم. موضوع غریب نیست، فقط در جامعه‌ای که پیش از هر چیز وجودت را با جنسیتت می‌سنجند، برایت حرمت انسانی قائل نیستند اما دهانت را با واژه‌های دهان پرکن آسمانی می‌بندند، و وقتی به قدرت می‌رسند، از هر راهی برای خفه کردن صدایت استفاده می‌کنند، این سئوال به شکنجه می‌ماند. از نقش من در ایجاد شادی نپرسید، اول به من بگویید سهم انسانی من در محیطی که شما زندگی می‌کنید چقدر است. من بیش از زن بودن، می‌خواهم انسان باشم.

1 نظر برای “همگن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.