جنین، موجود جان‌دار

«سقط جنین»

پیش از ظهر

شنیدیم که دوستی بعد از هشت سال انتظار حامله شده است. شیرینی گرفته و برای چشم‌روشنی به خانه‌اش رفتیم. اما به جای شادی با گریه و پریشانی اهل خانه روبرو شدیم. آخر بچه سقط شده بود. هر کسی سعی می‌کرد به گونه‌ای پدر و مادر را تسلی دهد.

دوستمان با غم و حسرت گفت‌: «‌جنین موجود زنده‌ای است که در رحم مادر ‌‌زندگی را شروع می‌کند و از همان لحظه اول آغاز زندگی با اعتماد به مادر ‌‌به او می‌چسبد. وقتی به سونوگرافی می‌روی‌، روی صفحه مونیتور جسم آرامش را در آغوش گرم و بی‌دردسر مادر می‌بینی. چه راحت و آسوده داخل رحم مادر ‎‌لم داده و برای خودش پادشاهی می‌کند. گویی که امعا و احشای مادر‌ ارث پدری‌اش است. از تماشای بزرگ شدن لحظه به لحظه‌اش لذت می‌بری. اول به اندازه عدس است‌. سپس تبدیل به لوبیا چیتی می‌شود. هفته دوازدهم به پروانه‌ای می‌ماند که هوای پرواز دارد‌، اما تنها قدرت یک میلی‌متر پریدن را دارد. به زحمت تشخیص می‌دهی و از شادی پر درمی‌آوری. برایش نقشه‌ها داری. برای تهیه لباس و کمد و رختخواب و اسباب‌بازی‌‌ بچه به این فروشگاه و آن فروشگاه سر می‌کشی. دلت می‌خواهد برایش بهترین‌ها را تهیه کنی. اسمش را انتخاب می‌کنی. آنگاه شبی خونریزی و درد‌ خوابت را پریشان می‌کند. سراسیمه به بیمارستان می‌روی‌. به اتاق عمل می‌برند و بیهوشت می‌کنند. بعد از اینکه به هوش می‌آیی احساس می‌کنی که شکمت خالی شده است. خبر می‌دهند که پروانه کوچولویت پرواز کرده و رفته است و دکتر دلداری‌ات می‌دهد که خدا را شکر کنید‌. اگر زنده می‌ماند ناقص‌العضو می‌شد. شاید خدا خواست که پروانه کوچولویم‌، بدون اطلاع من پر کشیده و برود. چون اگر در اختیار خودم بود ‌‌هرگر راضی به سقطش نمی‌شدم.‌»

عذر جنینی که با استناد به دلایل پزشکی سقط می‌شود‌ موجه است. اما مادر و پدری را که بعد از نطفه بستن در صدد راه چاره برای از بین بردن موجود معصوم هستند را نمی‌فهمم.