بدرود عزیز نادیده

«سقط جنین»

سپیده‌دم

مهمان‌های کوچولوی زندگی خیلی شیرین و خواستنی‌اند ولی گاهی که شرایط پذیرایی مهیا نیست باید پس‌خواندشان. گاهی ناخوانده‌اند و مادر پدر به هر دری می‌زنند نمی‌توانند شرایط را مهیا کنند، گاهی هم با اینکه دعوت شده‌اند بهتر است نیایند. بلاخره سیب زندگی تا به زمین برسد هزار چرخ می‌خورد و همیشه باید جا برای تغییر تصمیمات گذاشت.

مهمان کوچک زندگی قرار نیست در هر شرایطی بیاید و مانند ما تحمل کند. هنوز دنیای ما آنقدر که باید مهربان نشده که بتواند تازه‌واردها را هرجور که هستند بپذیرد. دنیا برای مایی که به ظاهر سالم و معمولی و بزرگ هستیم گاهی تلخ و سخت و تحمل‌ناپذیر می‌شود، چه برسد به آنکه برای حیاتش تا مدتی و یا تا همیشه نیاز به دیگری دارد. نه اینکه دنیا برای آنها جا نداشته باشد، البته که وظیفه تک‌تک ماست که کمکشان کنیم ولی وقتی می‌توان از زجر و رنج یک موجود زنده قبل از به دنیا آمدنش جلوگیری کرد، چرا دریغ کنیم؟ چرا به این دنیا قدم بگذارد که هم خودش و هم ما غم دلمان چند برابر شود؟ گاهی در جوابت می‌گویند در دلم تکان‌خورد و تا فهمیدم موجودی درونم است جانم برایش در می‌رود دلم نمی‌آید، نتوانستم. ولی به این فکر نمی‌کنند با آمدن همین جگرگوشه، خودش بیشتر از همه زجر خواهد کشید و باید هر روز شاهد دردش باشند. به جای یکبار درد کشیدن از پس فرستادن نادیده باید یک عمر غصه دردهایش را بخورند. این چگونه محبتی‌ست که چون الآن خودشان دلبسته‌اند، طفلک باید عمری نیازمند باشد؟!

گاهی نیز از خدا می‌ترسند. اگر بحث آفرینش و امتحان الهی و اینهاست که گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری. اگر هم بحث قهر خداست که خدای به این لوسی نوبر است. خودش در آفرینشش دستش خط خورده، بعد به جای پاک کردن و با دقت بیشتر نوشتن، قهر می‌کند.

4 نظر برای “بدرود عزیز نادیده

  1. هيچ كس نميتونه بگه چي درسته و چي غلط. بايد به دنيا آورد يا بايد نابودش كرد. چطور به اين راحتي ميگين اون مادر اشتباه ميكنه و اگه بچه به دنيا بياد زجر خواهد كشيد؟ مادر تصميم بگيره يه بحث ديگه ست و نميشه حرفي بهش زد ولي نشستن كنار گود و گفتن كه چرا لنگش نكردي؟ اشتباهه.

    لایک

    1. بحث کنار گود نشستن نیست. پای صحبت مادران زیادی نشسته‌ام که حتی اگر بچه سالمی دارند ولی بعد از چندی به دلیل بسیاری از مشکلات می‌گفتند ایکاش تصمیم دیگری گرفته بودند، و بیشترین دلیلشان برای عدم تصمیم به سقط همین دو موردی بود که گفتم، ترس از قهر خدا و ترس از رنج خودشان، که به نظر من، به این دو دلیل موجود دیگری را به وجود آوردن و به رنج افکندن خودخواهی زیادی می طلبد.

      لایک

  2. متوجه منظورتون ميشم. انسان كلا موجود خودخواهيه. بهرحال تصميم ميگيره يك كاري درسته يا نه و طبقش عمل ميكنه. هركاري بكنه درهر صورت خودخواهي محسوب ميشه. من دوتا بچه دارم و در شرايطي بودم كه فكر ميكردم بچه ي سوم رو باردارم (نبودم) و شايد از ديد اطرافيان بايد سقط ميكردم. حتي براي يك لحظه هم ترديد نداشتم كه اين كار رو نميكنم و جلوي همه مي ايستم. نه بحث ترس بود و نه رنج خودم. اعتقادم اين بود كه اين بچه حق حيات داره و البته بر سر اعتقادات ايستادن هم نوعي خودخواهي ست. تا الان هم هيچ كس رو بابت نگه داشتن جنين يا انداختنش سرزنش نكردم براي همين ميگم نشستن كنار گود. چون هر شرايطي با شرايط ديگه فرق ميكنه.

    لایک

    1. ضمن تشکر از حضورتون در بحث باید بگم که این سرزنش نیست، بلکه انتقادیست به نحوه تصمیم‌گیری که گاهی می تواند فقط جنبه شخصی نداشته باشد. و صد البته که مورد با مورد فرق می‌کند.

      لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.