ماه: دسامبر 2016

یک اتفاق، دو تصمیم و دو سرنوشت

«وقتی رابطه‌ای لو می‌رود، چرا زن همیشه بیشترین هزینه را می‌پردازد»

از میان نامه‌های رسیده: ژیلوان

زندگی مشترک من قبلا دو بار به بن‌بست رسیده بود و هر بار از صفر شروع کردیم دوباره. حیف بود از دستش بدم. دوستش داشتم خیلی زیاد، اما عملا تو اون مجموعه شرایط زندگی غیرممکن می‌شد. یه پسر کوچولو داشتم و چون خانواده من و همسرم اصلا براشون قابل قبول نبود جدایی ما و هر بار سعی می کردن ما رو به هم برگردونن، احساس خر در گل مانده رو داشتم. نه می‌شد زندگی کرد و نه می‌شد جدا شد. یه تنهایی مطلق همیشه حاکم بود و هیچ جوری نمی‌شد از دستش خلاص شد. تمام دنیام شده بود فیس‌بوک و ارتباط با دوست‌هام. شاید تنهاییم موج می‌زد تو نوشته‌ها‌، توی درددل‌ها.

دوست خیلی صمیمی برادرم بود. متاهل بود، بعد از دوازده سال زندگی مشترک بچه نداشتن. چند بار چند جمله از روی ادب با هم رد و بدل کرده بودیم. یه روز بی‌مقدمه یه ایمیل ازش گرفتم که می‌خواست از حسش به من بگه و اینکه این حس سال‌هاست همراهشه و فکر می‌کرد می‌تونه از طریق نوشته ابرازش کنه. عصبانی شدم. نفرین به این زندگی کوفتی که حس تنهایی من، به هر کسی این اجازه رو می‌ده که هر چرندی تو دلشه تحویلم بده. از خودم، از دنیا، از پدر و مادرم و همسرم به شدت متنفر بودم. بیشتر از همه از خودم. خیلی به تندی برخورد کردم و تمام اعتقاداتم رو یادآوری کردم ولی از او اصرار… ازش پرسیدم برای چی اومده، گفت یه عمر زندگی، اگر که بشه.

یه روز جمعه چند تا اس‌ام‌اس ازش گرفتم که به یادتم و اینها. گفتم امکان نداره. گفت من از هیچی نمی‌ترسم. تو بارت سنگین‌تر از منه. از شرایط تو می‌ترسم. می‌دونم حماقت محض بود. اما نوری بود که تو دلم روشن شده بود. همسرش اس‌ام‌ اس‌ها رو دیده بود و مرتب با من تماس می‌گرفت. نمی‌خواستم جواب بدم. نمی‌دونستم دقیق چی باید بگم. تهدیدم کرد به خانواده‌م میگه، تماس گرفتم و ازش بارها عذر خواستم و بهش گفتم که حق داره ناراحت باشه و قول میدم حلش کنم و این بیشتر یه سوتفاهمه، یه عقده  ابراز احساسات و تموم ‌می‌شه و ازش خواهش کردم بهم اعتماد کنه و یادآوری کردم که به نفع هیچ کدوممون نیست زندگی‌هامون از هم بپاشه. بهم گفت اصلا براش مهم نیست چه اتفاقی افتاده، فقط می خواد واقعیت ماجرا رو بدونه و اگر ببینه مسئله جدیه بکشه کنار. خواهش کردم که صبور باشه و قول دادم حلش کنم. دو روز بعد تلفن مشکوکی به همسرم شد و همسرم بعد از چند روز بداخلاقی بسیار، پیشنهاد داد که جدا بشیم. از طرفی اون خانم به برادرم زنگ زده بود و جریان رو گفته بود. شرایط وحشتناکی بود، نفهمیدم چرا اون کار رو کرد. در عرض یک ماه در کمال بهت و حیرت خانواده‌ها ما از هم جدا شدیم، بدون اینکه همسرم حتی یک کلمه حرف بزنه.

ما جدا شدیم و مرد عاشق‌پیشه همچنان سر حرفش بود. از اون طرف اون هم به خانواده خودش و همسرش جریان رو توضیح داده بود و گفته بود که این زندگی تمومه. وسایلش رو جمع کرده بود و از اون خونه رفته بود. خانمش می‌خواست خودکشی کنه. با اصرار و تهدید و جنگ و دعوا و پادرمیانی خانواده شوهرش رو به خونه برگردوند و برام پیغام گذاشت اگه بخوام با همسرش ارتباط داشته باشم رو پسرم اسید می‌پاشه. تو آزمایشگاه کار می‌کرد و می‌دونستم اون کار ازش برمیاد. همسرش امیدوار بود که بتونه تمومش کنه اما ظاهرا نشد. دو سال از اون داستان می‌گذره. من از اون رابطه اومدم بیرون و ایشون داره زندگیشو می‌کنه .سخت بود، اما گذشت.

Advertisements

مجال پریدن از قفس

«وقتی رابطه‌ای لو می‌رود، چرا زن همیشه بیشترین هزینه را می‌پردازد»

بامداد

من نه ادعای علمی بودن فرضیه‌م رو دارم و نه اصلا محقق و پژوهشگرم که بتونم با آمار و فلسفه و تاریخ و کولیس و ورنیه نظریه‌م رو اثبات کنم اما نیمه بدبین ذهن من میگه از زمانی که مادرسالاری توی دنیا حکم‌فرما بوده، این ایده به وجود اومده که زن رو از مصدر قدرت جوری بکشن پایین که تا ابد بدهکار و محکوم باقی بمونه. از اون موقع تا حالا همه سازوکار دنیا (طبیعت نه، دنیا، دنیایی که دنیای مردونه‌ست و مردها برای همه ما ساختن) بر این مبناست که زن محدود بشه، سرجاش بشینه و آستانه پروازش کنترل بشه. اونقدر هم نهادهای نظارت تا جزئی‌ترین لایه‌های اجتماعی نفوذ کردن، که بدون این کنترل، کل سیستم بهم می‌ریزه و دنیای مردونه از هم پاشیده می‌شه.

این موضوع اول از خانواده شروع می‌شه. زن تحت سلطه مردهای خانواده‌ست و توسط پدر، برادر، پدربزرگ و عمو و بعدها همسر و پسر و حتی داماد کنترل می‌شه. اگه زنی بی‌پروا باشه و خانواده نتونه کنترلش کنه، یا اصلا برعکس، مردهای اون خانواده بنا به هر دلیلی به دنبال پر و بال دادن به دختر/زن خونه باشن، جامعه وارد عمل میشه و خانواده رو تحت فشار روانی می‌ذاره: برچسب بی‌غیرتی می‌زنه، مزاحمت درست می‌کنه، مدعی حفظ ناموس محله، شهر، کشور، جامعه می‌شه و به عنوان بچه باغیرت ایفای نقش می‌کنه. حالا اگه تحت هر شرایطی جامعه هم از زیر بار این مسئولیت شونه خالی کنه، یا در اثر هر اتفاقی مثل رشد تدریجی و فرهنگ‌سازی مستقل، به این نتیجه برسه که به زن پر پرواز بده، نوبت به نهاد قدرت می‌رسه، دولت، حکومت، قانون، پلیس امنیت و هزار اسم و عنوان دیگه که ارزش گفتن و نوشتن نداره و حداقل برای خواننده ایرانی ملموس و قابل درکه.

حالا بیاین تصور کنین که زنی همه این موانع رو پس بزنه، یعنی زیر بار زور و ظلم و کنترل خانواده نره، از پس اجتماع دور و برش هم بربیاد، با همه موانع حکومتی هم مبارزه کنه… فکر می‌کنین تمام میشه؟ باید بگم متاسفانه نه. چون اون وقت بحث هزینه دادن پیش میاد. یعنی میگن آهان، حالا که نتونستیم کنترلت کنیم باید هزینه بدی، این هزینه هم از چیزای سخت عاطفی مثل طرد شدن از اجتماع و زدن تهمت و اتهام یا قوانین مربوط به حضانت و سرپرستی بچه شروع می‌شه، تا درگیریهای سخت قانونی مثل نداشتن حق طلاق و حتی خطرات جدی جانی مثل سنگسار یا اسیدپاشی. مهم هم نیست که واقعا زن جرم خاصی مرتکب شده یا نه. همین قدر که تن به قواعد دنیای مردونه نداده باشه، برای دنیای مردسالار این اجازه صادر شده که هر نوع هزینه‌ای رو به زن تحمیل کنه.

ربط مستقیمی به بحث ما نداره. اما قوانین دنیای مردونه اونقدر خشن و بی‌ترحم هستن که حتی پای خودشون رو به قوانین طبیعت هم باز کردن. یه نمونه ساده‌ش سن… توی جامعه مردسالار اگه زن و مردی که بعد از بیست سال زندگی مشترک از هم جدا بشن، آقا توی پنجاه سالگی میره دنبال دختر بیست و پنج ساله، خانم توی چهل و پنج سالگی فکر می‌کنه که دیگه ازش گذشته و اگه از بد حادثه یه کمی هم محجوب باشه بهترین پیشنهادی که می‌گیره از مردهای شصت سال به بالاست. اعتراض هم بکنی، گواه پیری زن رو از طبیعت طلب می‌کنن.

.

متن بالا قطعا با توجه به جامعه ایرانی، در مقطعی که زن از نظر فکری به بلوغ و مجال پریدن از قفس رسیده، اما جامعه و خانواده هنوز در گذار از سنت به مدرنیته گیر کرده، نوشته شده.

گیس بریده‌ها

«وقتی رابطه‌ای لو می‌رود، چرا زن همیشه بیشترین هزینه را می‌پردازد»

نيمه شب

با برملا شدن رازها، هزینه‌های زیادی باید پرداخت، که میزانشان بستگی به خیلی چیزها دارد؛ یکی‌شان هزینه اجتماعی است، مثل تلاش برای ورود دوباره، کسب اعتبار دوباره و … . می توان خوش‌بین بود که جامعه در کسوت دادگاهی صالح و منصف و بدون پیش‌فرض ظاهر شده و هزینه‌ها را برآورد کند. اما این بیشتر برای از ما بهتران مصداق دارد. یک زنِ در ایران زیسته و رشدکرده می ‌داند که برای هر کار و بلندپروازی و خواسته‌اش باید اندکی رو و سرتقی و پوست کرگدن به عنوان هزینه اضافی در جیب بغل برای روز مبادا داشته باشد. دیگر رابطه پنهانی که سر شاخش است!

قانون برای مردم یک جامعه حکم پدر یا آموزگار را دارد، فرقی ندارد قانون شرع یا مملکت، پدری‌ست که الگو قرارش می‌دهند، بر سر هرکی زد بر سرش می‌زنند، هر که را حمایت کرد از او حساب می‌برند. حالا این پدر یکی از بچه‌هایش را بیشتر از دیگری دوست دارد و همیشه حق را به او می‌دهد، بچه بدِ هم هر قدر که اعتراض کند و سرتق باشد و زیربار نرود یا بینوا اصلاً کاری نکرده باشد، بلاخره باورش می‌شود که جایش همانجا در موضع ضعف است. هم خودش یاد می‌گیرد، هم فک و فامیل و دوست و آشنا باورشان می‌شود. و تا صدای جیغ و دعوای بچه‌ها از کوچه بیاید، این گیس بریده نفرین می‌شود که معلوم نیست باز چه آتشی سوزانده، همین خودش می‌شود عرف جامعه و مصداق هزینه تحمیلی. با قوانین جانبدارانۀ مملکت ما، دیگر تصور اینکه با برملا شدن یک رابطه پنهانی هر چه که باشد، رای اول و خام جامعه این است که حتماً مرد بی‌تقصیر بوده و زنک یا خوش خط و خال است یا سلیطه‌ و وردی خوانده به گوش مرد، دور از انتظار نیست. هر چند تلاش‌هایی برای از بین بردن این نگاه نامنصف می‌شود ولی تا قانون در برابر این خاله‌زنک‌بازی‌ها نایستد، عملاً تلاش‌ها نتایج فردی خواهند داشت و نه فراگیر.