ضرورت حضور

«نقش حاشیه‌ای پدران ایرانی در تربیت فرزند»

شامگاه

به این موضوع می‌شه از دو زاویه مختلف نگاه کرد. حالت اول با نگاه به ساختار جامعه و نقش‌های تعریف شده، و حالت دوم بررسی موردی مردها. دسته خاصی از پدرها که به عمد خودشون رو در حاشیه قرار میدن و هیچ ترجیحی برای مشارکت در موضوعات مربوط به خانواده ندارن.

در حالت اول با توجه به عامه مردم ایران، بدون هیچ تردیدی پدر کمتر از مادر با بچه وقت می‌گذرونه و این موضوع بیشتر از اینکه ناشی از انتخاب باشه، در نتیجه جبر اجتماعی و ایفای نقش پدر بعنوان تامین‌کننده نیازهای خانواده‌ست. توی ساختار سنتی همیشه این پدره که نان‌آور محسوب می‌شه. هشت ساعت در روز هم که سر کار باشه، یعنی مادر هشت ساعت بیشتر با بچه وقت گذرونده و رل اصلی‌تری داشته. پس انتقال وقایع اون هشت ساعت به بچه از کانال مادر صورت می‌گیره. بنابراین خواهی‌نخواهی پدر مسائل مربوط به بچه رو غیرمستقیم دریافت کرده. حالا بماند که چقدر از این اخبار بین بچه و مادر باقی می‌مونن و هرگز به پدر منتقل نمیشن و به این شکل پدر هرگز در هسته مرکزی اون چه اتفاق افتاده قرار نمی‌گیره. از طرف دیگه در حاشیه قرار گرفتن پدر ربط مستقیمی داره به سطح درآمد خانواده. هر چقدر خانواده از نظر اقتصادی ضعیف‌تر باشن پدر بیشتر به حاشیه رونده می‌شه، چون تامین نیازهای اولیه خانواده وقت و توان بیشتری ازش می‌گیره. توی این وضعیت نمیشه پدر رو به خاطر داشتن نقش حاشیه‌ای در تربیت فرزند شماتت کرد. چون کافیه بار تامین معیشت خانواده رو از دوش مرد برداریم و روی دوش زن بذاریم. اونوقت وضعیتی معکوس خواهیم داشت، پدر بعنوان کسی که بیشترین ساعات روز با بچه در ارتباطه، نقش اصلی رو خواهد گرفت و مادر به حاشیه رونده می‌شه.

حاشیه‌ای بودن نقش پدر جایی ناخوشایندی خودش رو به رخ می‌کشه که پدر خواسته و داوطلبانه از تمام مسئولیت‌هاش کنار می‌کشه. من مرد این جوری زیاد دیدم. مردایی که فکر می‌کنن تلف شدن و زود ازدواج کردن و الان وقت خوبیه که از ته‌مونده سال‌های جوونیشون استفاده کنن، مردایی که فکر می‌کنن با دادن پول همه مشکلات رو حل کردن و اصولا وقت زیادی برای رسیدگی به زندگیشون ندارن، مردایی که نگاه از بالا به پایین به زن و زندگی دارن و زن رو موظف به رسیدگی به همه کارهای خونه و خانواده می‌دونن، مردایی که تمام جلال و جبروتشون در نرینه بودنشون خلاصه می‌شه و با تکیه به مسند قدرت و فرمان دادن‌های ملوکانه، به جای توجه کردن به دیگران انتظار دارن مرکز توجه باشن. متاسفانه من حرف زیادی در این مورد ندارم بنویسم، شاید چون بارها و بارها در این مورد صحبت کردیم، شاید چون نمی‌خوام یک تنه به قضاوت بشینم… یا شاید هم دارم عامدانه از زیر بار نوشتن در این مورد درمی‌رم…

و اما در مورد تجربه خودم بعنوان زنی که دست تنها بچه‌هاش رو بزرگ کرده باید بنویسم ممکنه تا پایان سال‌های دبستان مادر ایفاگر نقش اصلی در تربیت فرزند باشه، اما با ورود به سال‌های نوجوانی نقش پدر پر رنگ‌تر و پر رنگ‌تر می‌شه… این موضوع زمانی اونقدر مهم می‌شه که حتی در دل مادر مستقلی مثل من هم هر لحظه این حسرت جوانه می‌زنه که حتی حضور مستقیم همیشگی هم نه… فقط کاش پدرى – شايسته پدر خطاب شدن- بعنوان الگو توی زندگی این بچه وجود داشت.

Advertisements