به ياد روزهاى عاشقى

«ترانه درونی»

شبانگاه

عاشق بودم با تمام ذره ذره وجودم. معشوق خدا بود. هر كارى میكرد بهترين بود. چشمهايم كور بود و فقط خوبى‌هاى او را می‌ديدم. دلم جاى اينهمه عشق نداشت. سر ريز می‌شد از چشمهایم. معشوق گذاشت و رفت خارج براى مدتى. رنج دروى خيلى سخت بود.

من دختر لاغرى بودم كه پوست روى استخوان شده بود. ولى اين ترانه من رو به دنياى عاشقى می‌برد و كمک می‌كرد تا روزهاى دورى را  سر كنم. هنوز وقتى گوش می‌كنم ياد روزهاى قديم ميافتم و حس عاشقى جوانى رو زير پوستم احساس می‌كنم.

سوغاتی، هایده
وقتی میای صدای پات از همه جاده‌ها میاد
انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا می‌شه لحظه دیدن می‌رسه
هر چی که جاده‌س رو زمین به سینه من می‌رسه
آی
ای که تویی همه کسم، بی‌تو می‌گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هرچی می‌خوام می‌رسم
به هر چی می‎خوام می‌رسم
وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟
گل‌های خواب‌آلوده رو واسه کی بيدار بکنم؟
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟
مگه تن من می‌تونه بدون تو زنده باشه؟ای که تویی همه کسم، بی‌تو می‌گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هرچی می‌خوام می‌رسم
به هر چی می‎خوام می‌رسم
عزیزترین سوغاتیه، غبار پیراهن تو
عمر دوباره منه، دیدن و بوییدن تو
نه من تو رو واسه خودم، نه از روی هوس می‌خوام
عمر دوباره منی، تو رو واسه نفس می‌خوام
ای که تویی همه کسم، بی‌تو می‌گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هرچی می‌خوام می‌رسم
به هرچی می‌خوام می‌رسم