آلبوم خاطرات

«ترانه درونی»

غروب

هميشه توى خلوت خودم با بغض «به سوى تو به شوق روى تو به طرف كوى تو…» رو زمزمه مى‌كنم، گاهى بلند و گاهى آهسته… شايد دنبال خودم مى‌گردم، منِ گم كه پيدا نمى‌شم. شايد به ياد سال‌هايى كه گذشت مى‌خونم، عزيزانى كه رفتن هرچه دور و دورتر…

«مگر تورا جويم… بگو كجايى؟!»

به ياد دخترك ساده‌اى كه فكر مى‌كرد زندگى تماما خلاصه شده درون لبخندهاى پيدا و پنهان خالصانه و مهربانانه، به ياد خونه‌ى مادربزرگى كه دور كرسى وسط اتاق همه جمع مى‌شديم و براى بار هزارم قصه‌هاى شيرين خاله‌ها و دايى‌ها رو مى‌شنيديم و سير نمى‌شديم.

«ببين چه بى پروا ره تو مى‌پويم… بگو كجايى؟»

به ياد عموى درگذشته‌اى كه برادر بود، به ياد كوچه‌هاى شهرک كه از پى دوچرخه بنفش رنگم مى‌دويد تا مراقبم باشه، تا زمين نخورم، تا حس امنيت كنم. به ياد روز آخر كه نديدمش، كه روى مزارش خودم رو مچاله كردم و عذاب كشيدم، كه كم بودم، كه دستش رو نگرفتم و نگفتم همونقدر كه تو بودى من هم كنارت هستم.

«يكدم از خيال من، نمى‌روى اى غزال من، دگر چه پرسى ز حال من»

به ياد گذشته، به ياد جوانى مادرم، پدرم. به ياد پاكى و سادگى و كودكى… به ياد هرچه بود و نيست، به ياد هركه بود و نيست، به ياد رفته‌ها و رفته‌ها و رفته‌ها…

  «فتاده‌ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهى»

به سوى تو: كوروس سرهنگ‌زاده

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو
سپیده‌دم آیم، مگر تو را جویم، بگو کجایی
نشان تو، گه از زمین، گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا، ره تو می‌پویم، بگو کجایی
کی رود رخ ماهت از نظرم، نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی
به دست تو دادم، دل پریشانم، دگر چه خواهی
فتاده‌ام از پا، بگو که از جانم، دگر چه خواهی
یک دم از خیال من نمی‌روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من، اسیر کوی توأم، به آرزوی توام
اگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی
به دست تو دادم، دل پریشانم، دگر چه خواهی
فتاده‌ام از پا، بگو که از جانم، دگر چه خواهی

2 نظر برای “آلبوم خاطرات

  1. چرا نوشته هات اين روزها حرفاي دلِ منِ… منِ تنها و گمشده! مني كه هر چقدر دنبال خودم ميگردم بيشتر از خودم دور ميشم. يادمه يك جا نوشته بودي: حتما هنوز كم نياوردم كه اينجا مينويسم فقط خسته ام….
    ميدوني من انقدر خسته ام كه فقط ميخوام روزها زودتر بگذره و خودش تموم شه!

    دختري از اسلو كه وقتي داشت سيگاري دود ميكرد و به اسمون ذل زده بود ياد تو و نوشته هات افتاد!

    لایک

    1. سلام، فقط یادآور بشم هر هفته نوبت انتشار مقالات عوض میشه. یعنی دوستی که این بار نیمروز رو نوشته هفته قبل ممکنه عصر رو نوشته باشه و ممکنه هفته آینده بامداد باشه. بنابراین شما در واقع دارین با دو نفر صحبت میکنین. 🙂

      لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.