بادبادک

«ترانه درونی»

سحرگاه

اولین بار که به ترانه درونیم فکر کردم، ته ذهنم رسیدم به ترانه‌ای از فرهاد. ذهنم تا سیزده چهارده سالگیم عقب رفت و رسید به ترانه خسته. صادقانه بنویسم هنوز هم ترانه خسته فرهاد مهراد، یکی از درونی‌ترین ترانه‌های زندگی منه و هیچ دلیل خاصی هم براش ندارم.

اما از اونجایی که این ترانه به شدت غمگینه و من نمی‌خواستم به عنوان نوشته سحرگاهی یه ترانه بسیار غمگین دست شما بدم، به ناچار شروع کردم به بیشتر فکر کردن و ذهنم تقریبا تا چهار – پنج سالگیم عقب رفت و رسیدم به زمانی که تحت تاثیر برادر بزرگم که عاشق موسیقی بود، دلباخته موسیقی شدم و گوشم با موسیقی عجین شد. بعد یادم افتاد به صفحه‌ها و کاست‌هایی که تقریبا با همه پول توجیبی‌هاش می‌خرید، و بعد که مهاجرت کرد و رفت امریکا، گنجینه‌ش موند برای من و موسیقی بیشتر به جان و روحم نشست.

میون همه اون ترانه‌ها یکی بود که من توی شش هفت سالگیم نه می‌دونستم  خواننده‌ش کیه، نه می‌دونستم اسم ترانه چیه، و نه حتی انگلیسی بلد بودم که بفهمم راجع به چیه، اما خواننده وسط اجرای زنده‌ش یه جایی بلند می‌خندید و من عاشق صدای خنده‌ش بودم. بعد سه چهار خط اول ترانه رو بدون اینکه بدونم یعنی چی حفظ شدم و بارها و بارها، وقت تنهایی زیر لب خوندمش.

حتی همین چند روز پیش که غمگین بودم، بدون فکر همون سه چهار خط اول رو آروم خوندم. اشک‌هام که غلتید روی گونه‌هام با خودم گفتم: همینه! ترانه درونی من این بوده این همه سال و من فکر می‌کردم خسته فرهاد بوده…

حالا فکر می‌کنم حتما باید همین باشه…

«Mahogany, Diana Ross»
?Do you know where you’re going to
?Do you like the things that life is showing you
?Where are you going to, do you know

?Do you know where you’re going to
?Do you like the things that life is showing you
?Where are you going to, do you know
?Do you get what you’re hoping for
.When you look behind you there’s no open door
?What are you hoping for, do you know

,Once we were standing still in time
.Chasing the fantasies that filled our minds
,And you knew how I loved you but my spirit was free
.Laughing at the questions that you once asked of me
?Do you know where you’re going to
?Do you like the things that life is showing you
?Where are you going to, do you know

,Now looking back at all we planned
.We let so many dreams just slip through our hands
Why must we wait so long before we see
?How sad the answers to those questions can be

?Do you know where you’re going to
?Do you like the things that life is showing you
?Where are you going to, do you know
?Do you get what you’re hoping for
.When you look behind you there’s no open door